خرید بک لینک
امام صادق علیه السلام فرمود:


چه بسیارند کسانی که ادعای پیروی او را دارند، ولی پس از ظهور حضرت، از او روی می گردانند»

میزان الحکمه، ج 1، ص 292

توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: چهارشنبه 29 ارديبهشت 1395 ساعت: 21:40


امام موسی صدر

با تأسف فراوان میگویم :
در کشور، سیاست به جای آنکه وسیله باشد، تبدیل به هدف شده است؛
به طوری که رهبران و احزاب و به تبع ایشان گروهها و افراد با بهرهجویی از آن زندگی میكنند.

امام موسی صدر، موسوعه


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: چهارشنبه 29 ارديبهشت 1395 ساعت: 4:58

از عقاید برای ایجاد تقسیمات تازه و خطرناک در میان ملت استفاده میکنند …
این معضل لجوج است و ما همچون مؤمنان پیش از خود از آن رنج میبریم. آن را میشود در دو نکتهی مرتبط به هم خلاصه کرد:
امام موسی صدر

اولین نکته، ناشی از جهل نسبت به واقعیت، رفعت و دعوت معنوی دین است.
این جهل موجب میشود شاهد انسانهایی باشیم که دین را اهرمی قدرتمند برای خودخواهیها، جایگاه شخصی و درگیریهایی در جهت منافع شخصی و علاقه به غلبه یافتن بر دیگران قرار دادهاند.
متأسفانه تاریخ شاهد درگیریها و جنگهایی خشونتبار به نام دین بوده است؛ در حالی که آن نبردها به کلی از واقعیت ادیان و تعالیم آنها فاصله داشتهاند.

توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: سه شنبه 28 ارديبهشت 1395 ساعت: 2:06

     ساری,گاهنوشته های محمود زارع:... كاش زمان می ایستاد . یا قدرت ایستاندن زمان را داشتم . البته شاید این نیاز بعلت ضعف بینش من باشد كه زمان را خلاصه كردم در همین جا .... البته باز از جهت فكری و اعتقادی ... من چنین اعتقادی را ندارم و دنیا را اول و آخر نمیدانم ... اما نقد حال بود و استفاده شایان شاید از حال ... همیشه لحظات شیرین بنظر سریع میگذرند ...
ساری , گاهنوشته های محمود زارع 

     ... ابزارهای روئیت صور برزخیه عبارتند از : آب . آئینه . هوا . اجسام صیقلی و شفاف . جسم سیاه براق . انوار ودبره فلكیه و ..... شیشه و بلور هم میتوانند آیا آتش هم میتواند ... ?!

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: دوشنبه 27 ارديبهشت 1395 ساعت: 3:46

شیخ محمدرضا نعمانی که تا آخرین روزهای طاقتفرسای محاصره منزل شهید صدر توسط حزب بعث در کنار او بود، تعریف میکند:
یک بار در ایام محاصره در منزل خوابیده بودم که با صدای شهید صدر بیدار شدم. ساعت دوازده و نیم ظهر بود.
شهید صدر خیلی ناراحت بود و دائم میگفت:
« لاحول ولاقوة الا باللهانا لله وانا الیه راجعون».
خیال کردم حادثهای برای کسی اتفاق افتاده. پرسیدم:
« سیدنا! خیر است انشاءالله. چیزی شده؟»
شهید آیتالله سید محمد باقر صدر
گفت:
« داشتم به این مأمورانی که منزل را محاصره کردهاند، نگاه میکردم. خیلی تشنه شدهاند و عرق از سر و رویشان میریزد. کاش میشد به آنها آب میرساندیم.»
با تعجب گفتم:
« آقای من! همین جنایتکارها خانه شما را محاصره کردهاند و اینطور زن و بچهتان را ترسانده اند!»
شهید صدر پاسخ داد:
« پسر عزیزم! حرف تو درست! اما ما باید به اینها هم رحم کنیم. اینها اگر منحرف شدهاند یا به خاطر این بوده که محیط و شرایط بدی داشتهاند و یا درست تربیت نشدهاند. اگر اینها هم شرایط خوبی داشتند و به درستی تربیت میشدند حتماً از صالحان و مؤمنان بودند. چقدر از همین آدمها بودهاند که لطف خدا شامل حالشان شده و اصلاح شده اند و به راه راست برگشتهاند

توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: دوشنبه 27 ارديبهشت 1395 ساعت: 3:46

از این رو به نظر میرسد برای مردان حماسه، روی آوردن به عرفان كاری دشوار باشد. با این وجود چهره هایی در شاهنامه هست كه آشكارا رنگ عرفانی دارد: ایرج، سیاوش، كیخسرو و تا حدی زال.

در سرگذشت این مردان و نیز در برخی دیگر از داستانهای شاهنامه به مباحثی برمیخوریم كه در اثنایآن، شعر فردوسی بیشتر شبیه یك منظومه تمثیلی عرفانی میشود. مقصود نگارنده این نیست كه حكیم طوس به عمد مباحث عرفانی را در شعر مطرح كرده است. زیرا شاهنامه پیش از هر چیز و بیش از آن، یك اثر حماسی است. اما مگر عرفان چیست؟ و خاستگاه آن كدام است؟

"عرفان یك مكتب فكری و فلسفی متعالی و ژرف برای شناخت حق و حقایق امور و مشكلات و رموز علوم است، آن هم البته نه به طریق فلاسفه و حكما بلكه از راه اشراق و كشف و شهود.
پیش از آنكه عرفان به صورت رسمی، در شعر سنایی خودنمایی كند و پیش از آنكه شیخ عطار، حماسههای بلند عرفانی خویش را بسراید و پیش از آنكه مثنوی پر رمز و راز مولانا، پدید آید، رگههایی از تمایلات عرفانی در شعر دیگرانی چون حكیم طوس وجود داشته است. رگههایی لطیف و ناپیدا كه ذهن جستجوگر و كنجكاو شاعری چون فریدالدین عطار، بیشك به آن توجه داشته است و چنانكه پس از این خواهیم گفت، آشكارا به آن اشاره كرده است.

اشارات عرفانی در داستان بیژن و منیژه
داستان بیژن و منیژه، از نخستین اشعاری است كه فردوسی سروده است. در این داستان منیژه، دختر افراسیاب، بیژن، پهلوان ایرانی را همراه خویش و پنهانی به توران میبرد. چون افراسیاب از این رسوایی آگاه میشود بیژن را در چاهی زندانی میكند. سنگ اكوان دیو را بر سر چاه مینهد و منیژه را نیز از خانه بیرون میكند. سرانجام كیخسرو، در جام معروف خود، زندان بیژن را مییابد و رستم برای نجات او به توران میرود و ... ماجرا با پایانی خوش خاتمه مییابد.

این داستان ساده و نیك فرجام عاشقانه را شیخ نیشابور چنین تأویل كرده است:

تــو را افراسـیاب نفـس نـاگاه
چو بیژن كرد زندانی در این چاه

ولـی اكـوان دیو آمد به جنگت
نـهاد او بر سـر این چـاه سنگت

چنـانسـنگیكه مـردانجهانرا
نـبـاشـد زور جنبـانیـدن آن را

تو را پس رستمیباید در اینراه
كهاینسنگ گران برگیرد از چاه

ز تـركسـتان پـر مـكر طبیعـت
كنـد رویـت بـه ایـران شریـعت

بـر كیـخسـرو روحـت دهد راه
نهد جام جـمت بر دسـت آنگـاه

كه تازان جام یك یك ذره جاوید
به رأی العیـن بینی همچو خورشید

تو را خود رسـتم این راه پیرست
كه رخش دولت او بـارگیر است



با این برداشت عارفانه، بسیاری از كلمات و اسامی شاهنامه، معنایی تمثیلی یافتهاند:

افراسیاب، فرمانروای ساحر سیاهپوش توران، نفس آدمی است. نفسی كه به بدی امر میكند. و دشمنترین دشمن آدمی است.

او روح پاك انسان را -كه ساده و نقشپذیر است- به سوی لذات مادی میكشد تا اسیر چاه خودخواهی و نفسپرستی شود.

بیژن، انسانی است كه فریبخورده و در چاه غرایز و هواهای نفسانی محبوس شده است.

اِكوان دیو، اهریمن است. او میتواند هر دم به رنگی و هر لحظه به شكلی درآید. در شاهنامه، اكوان دیو، دیو شگفتانگیز وارونه كاری است كه رستم نه با زور بازو بلكه با نیرنگ و چارهگری از دام او رهایی مییابد.

اهریمن، دستیار نفس است. هر گاه نفس انسان، تباهكاری آغاز كند، آنگاه شیطان بندها را محكم میكند.

تركستان - یا همان توران- عالم طبیعت است: تیره، بیگانه، شلوغ و گمراهكننده؛ و ایران آشنا، محبوب و سرزمین روشنی، راستی و پاكی، شریعت روشن و آشكار پیغمبر است.

كیخسرو، روح لطیف و پاك الهی است كه هنوز با خداوند، ارتباطی خاص و یگانه دارد: دلی پاك و روشنكه بیواسطه عقل و بیرنج تعلم، اسرار ازل و ابد در آن منعكس میشود. این دل پاك و یگانه، همان جامجم است:

سالها دل طلـب جام جـم از ما میكرد
وآنچه خود داشت زبیگانه تمنا میكرد

گوهریكز صدفكون و مكان بیرون بود
طلب از گمشدگـان لـب دریا میكرد



این جام بلند آوازه كه همه اسرار هستی در آن پیداست و هر بهار، رازهای پنهان جهان را بر پادشاه صالح و وارسته شاهنامه آشكار میكند، در ادب عرفانی، نماینده قلب پاكی است كه از زنگار مادیات زدوده شده و بیواسطه، اسرار عالم غیب را باز مینماید. سنایی در طریقالتحقیق میگوید: جام جم، دل عارف است و حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده بیان میكند، جامجم یا جام كیخسرو جز دل روشن و درون صافی و فرّ ایزدی و تأیید الهی، حقیقت دیگری نمیتواند داشته باشد: "اهل معنا گویند: جام گیتینمای، درون صافی او بود و درون مصفا را حجاب نبود، بدین سبب برخی او را پیغمبر دانند.سنگ اكوان دیو را باید رستم از سر چاه بردارد و این رستم كسی نیست جز"پیر". یعنی مرد كاملِ به مقصد رسیدهای كه راه طریقت را تا پایان رفته، با مخافتهای راه آشنا شده، لغزشگاهها را میشناسد. چنین مردی، تنها برای این به سوی مردم باز میگردد كه دست مبتدیان را بگیرد و آنان را از عقبههای هولناك و راههای باریك ترسناك بگذراند و به سر منزل مقصود برساند.

اهل طریقت اعتقاد دارند كه "بیوجود واسطه، توفیق در سلوك میسر نیست و مبتدیان را بدون هدایت پیری منتهی، راه پرنشیب و فراز طریقت پیمودنی نه. خودكامی در طی طریق معرفت و حقیقت جز بدنامی و گمراهی نتیجهای به بار نخواهد آورد و بیارشاد مرشدی معتمد و بیهدایت پیری مسترشد ره به مأمن مقصود نتوان برد."
حال كه به این مناسبت و به پیروی از سخن شیخ فرزانه نیشابور، سخن از كیخسرو به میان آمد، در بخش بعد به اشارات عرفانی دیگری در زندگی كیخسرو جست و جو خواهیم کرد

اشارات عرفانی در زندگی كیخسرو
كیخسرو، شاخصترین چهره عرفانی شاهنامه است. او پسر سیاوش و نوه افراسیاب است. در رگهای او، خون سیاوش، شاهزاده پاك دل و پاك دامن شاهنامه، آمیخته با خون افراسیاب، بدنامترین شاه تركستان، جریان دارد. او خویشاوند نزدیك خوبترین خوبان و پلیدترین بدكاران است و مگر این یك اصل اساسی در انسانشناسی عرفانی نیست كه انسان آمیزهای از فرشته و شیطان است. این نخستین اشاره عرفانی در زندگی اوست.
كیخسرو، دور از چشم افراسیاب و در فضای پاك كوه و دشت رشد میكند. هوای مسموم دربار، روح او را نیالوده است. با معرفتی شگفت از آینده خبر دارد. شجاع، دلاور، بیباك و آگاه است. در عین حال همیشه در برابر آفریدگار متواضع و خاضع است. او به خونخواهی پدر برمیخیزد و افراسیاب یعنی اهریمنیترین چهره شاهنامه را هلاك میكند ولی همهجا در لحظههای خوف و خطر او را میبینیم كه در خلوتی، دور از جمع به نیایش پرداخته و پس از هر پیروزی، وقتی دیگران شكست دشمن را با باده پیماییهای بیحساب، جشن میگیرند، باز او را میبینیم كه خاضع و فروتن به سپاسگزاری از كردگار ایستاده است. او نام بزرگ خداوند را میداند، نامی كه آن را بر كاغذی مینویسد و دیوارهای استوار دژ -دژی كه به نظر تصرفناپذیر میآید- تنها با خوانده شدن نامه او از هم شكافته میشود.
نبرد كیخسرو با افراسیاب، پر از اشارهها و نشانههایی است كه رنگ عرفانی دارند: به عنوان مثال پس از نبردهای سهمگین، افراسیاب از مقابل خسرو گریخته، به گنگ دژ میرود و نشستگاه خود در بهشت گنگرا به خسرو وامیگذارد:

بـیفكـند نـام مهـی، جـان گـرفت
بـه بـیراه، راه بیـابان گـرفت

خسرو، ناچار است تا پایان ماجرا و ریشهكن شدن هستی اهریمنی افراسیاب، در پی او باشد.
اما شگفت اینجاست كه پهلوانان از ادامه راه میهراسند:

شــدنـد انـدر آن پــهلوانـان دژم
دهـان پر ز باد ابروان پر زخـم
كـه دریـای با موج و چنـدین سـپاه
سروكار با باد و شش ماهه راه
كـه دانـد كه بیـرون كه آید ز آب؟
بد آمـد سپـه را ز افـراسیـاب
چـو خشـكی بود ما به جـنگ اندریم
به دریا، بهكـام نـهنگ اندریم

تا وقتی رستم، از خسرو پشتیبانی نمیكند، همچنان بیمناكند. اما گویا در راه گنگ دژ، نیازی به حضور سپاهیان بسیار نیست. پیش از این، جنگ با افراسیاب، جنگ با دشمن آشكار بود. پس از این، نبرد با دشمنی است كه به تاریكیها و ناشناختهها گریخته است. نبرد با چنین دشمنی آیینی دیگر دارد.

ای شـهان كشـتیم مـا خصم بـرون
مـانـد خصمـی زو بتـر در انـدرون
كشـتناین،كـارعـقل وهوش نیست
شـیر باطن سـخره خـرگوشنیسـت

خسرو، رستم را در چین میگذارد و گُستَهم را در بهشت گنگ و اَشكَش را در مِكران و گیو را در جایی دیگر و تنها، بیهمراهی عناصر پهلوانی حماسه، از مناطق آشنای جغرافیا وارد مكانهای دورتر و ناشناخته میشود. سرزمینهایی را طی میكند كه حتی در فضای پر رمز و راز اسطوره نیز شگفتانگیز و اعجاب آورند. به دریایی عظیم میرسد كه در آن موجودات عجیب درهم میلولند و كابوسوار، در آبهای تاریك این دریا غوطه میخورند. اینجا دنیای دیگری است بسیار متفاوت از جهان آشنای اسطورهها:

بـه آب انـدرون شـیر دیدنـد و گـاو
همـی داشـتـی گـاو با شیـر تـاو
هـمان مردم و مویشـان چـون كـمند
همـه تن پر از پشـم چون گوسفند
گـروهی سـران چـون سـر گاومیش
دو دسـت از پس مردم و پایپیش
یكـیسر چـو ماهی وتن چـون نهنگ
یكی سرچوگور و تنش چون پلنگ
یكی را سـر خـوك و تـن چـون بـره
همه آب از اینهـا بـدی یكـسـره

سفر بر آبهای وحشتخیز این دریا، نیمی از سال به درازا میكشد. در هفتمین ماه سفر، عنایت الهی آنان را به گنگ دژ رهنمون میشود و در كمال شگفتی، افراسیاب به محض آگاهی از حضور خسرو، گنگ دژ را رها میكند و میگریزد. نه در پی چارهجویی است و نه از دژ دفاع میكند. برای خسرو، رسیدن به قلعه افراسیاب در حكم گشودن آن است: "نه فتح این دژ را سپاهی به كار است و نه دفاع آن را، انگار همان طی كردن راه و رسیدن به چنین طلسمی در حكم گشودن آن است."
این سفر هفت ماهه بیشباهت به هفت وادی معرفت عرفان نیست:

گفت ما را هفت وادی در ره است
چون گذشتی هفت وادی، درگه است

آن دریای وحشتخیز كه در آن حیوانات شگفتانگیز و ناشناخته مسكن دارند، میتواند نمادی از طبیعتبشری باشد: عمیق، تاریك و ناشناخته؛ و آن حیوانات عجیب میتوانند جلوههایی از آز و نیازهای بشریباشند. نجم رازی میگوید: "آوردهاند كه چون روح به قالب آدم درآمد، خانهای تنگ و تاریك دید با چندینهزار حشرات و موذیات از حیّات و عقارب و انواع سباع از شیر و یوزپلنگ و خرس و خوك و انواع بهایم خر و گاو و اسب و استر و شتر و جملگی حیوانات به یكدیگر برمیآمدند، هر یك به او حمله بردند و از هر جانب هر یكی زخمی میزدند و به وجهی ایذایی میكردند و نفس سگ صفت، غریب دشمنی آغاز نهاد و چون گرگ در وی میافتاد."
آیا توصیف نجم رازی از طبیعت آغازین بشری با آن دریای هولناك تاریك كه در شاهنامه وصف شده، این همانی ندارد؟
این آب تاریك و ظلمانی، میان انسان و حقیقت واقع شده است و اهریمن تنها در پناه این حصار است كه امنیت دارد. اگر مردی بتواند از این دریای ژرف بگذرد، دژ اهریمن را فتح كرده است. این مسیر به راه طریقت بیشباهت نیست. هدف در طریقت، رفتن است. اگر هفت وادی در راه است، باز هم راهی نیست كه نشانی نداشته باشد و اگر در پایان كار بفهمی كه همه راه را برای چیزی آمدهای كه تو را مسلّم بوده است، شگفت نیست، زیرا هدف، خود راه است؛ راهی كه روح را میپالاید و چشم دل را میگشاید و اسرار و عجایب را پیشچشم سالك آشكار میكند. و آن وقت میفهمد كه اگر از همان آغاز، بصیرت میداشت، حقیقت را مییافت و اگر حقیقت از او پوشیده بوده است، نه از جهت بعد آن بوده بلكه حقیقت آشكار از شدت قرب، پنهان بودهاست؛ اما، گر چه حقیقتی كه در پایان راه یافت میشود، از همان آغاز در اختیار آدمی است، باید این مسیر طیشود تا سالك، استعداد درك آن حقیقت را بیابد. گفتهاند: "شبلی پیش جنید آمد و گفت: گوهر آشنایی بر تو نشان میدهند، یا ببخش یا بفروش. جنید گفت: اگر بفروشم تو را بهای آن نبود و اگر ببخشم، آن آسان به دست آورده باشی، قدرش ندانی. همچون من، قدم از فرق ساز و خود را در این دریا انداز تا به صبر و انتظار، گوهرت به دست آید." پس از فتح گنگ دژ، ظاهراً آرامش بر گیتی حكمفرما شده است. نشانی از افراسیاب پیدا نیست و خسرو از این بیخبری در رنج است. بنابراین به درگاه خداوند چنین مینالد:

بـه گیتـی ازو نـام و آواز نیـست
زمـن راز باشـد ز تو راز نیست
اگـر زو تـو خشنـودی ای دادگر
مـرا بـاز گـردان ز پیـكار سـر
بكـش در دل ایـن آتـشكیـن من
به آییـن خویـش آر آییـن مـن

خسرو، بر فهم و قضاوت بشری، اعتماد ندارد. میترسد كه كین خواهی او از سر نفسپرستی باشد، پس به خدا متوسل میشود و از این پرتگاه كه در طریق معرفت، قربانیان بسیار گرفته است به خداوند پناه میبرد.
از سوی دیگر اندیشه بازگشت افراسیاب، او را آسوده نمیگذارد. از افراسیاب فقط نامی باقی است، ولی بیم آن میرود كه ناگهان از ناكجا آباد به در آید و رنجهای دیرین همه بر باد شود. بنابراین خسرو نیایش كنان از خداوند میخواهد كه راه راست را نشانش دهد و در انجام وظیفه خطیرش، او را یاری كند و شگفتا كه سرانجام نیز گره كار، نه به نیروی بازوی رزمآور خسرو، كه به بركت نیایشهای او در آذرگشسب باز میشود.
افراسیاب در این زمان، در غاری مخفی شده است و در یكی از ساعات دلتنگی، بر بیچارگی خود مویه میكند. عابدی به نام "هوم" كه در آن كوه مسكن دارد، صدایش را میشنود و در هنگام خواب بر او هجوم میبرد. افراسیاب با او میآویزد هوم بر زمینش میزند و دستش را با كمندی كه به جای زنار بر كمر دارد میبندد.
كجاست آن زور بازوی پهلوانی و كجا شد آن هیبت افراسیاب كه دل سنگ و آهن را آب میكرد؟ چگونه است كه افراسیاب را مردان مرد در عرصه نبرد از زین فرو نكشیدهاند و اینك، موبدی كوهنشین به این آسانی، دستش را به زنار میبندد؟ آیا این هم یكی از همان اشارههای عرفانی نیست كه میخواهد بگوید: اهریمن را به زور بازو نمیتوان گرفت، بلكه پیروزی بر شیطان، تنها با توسل به خداوند، ممكن است؟
پس از مرگ افراسیاب، باز هم آرامش خسرو پایدار نیست. چرا؟ چون خسرو این بار از افراسیاب دیگری میترسد كه در خون او جاری است. مكانش نه در گنگ دژ و نه در بهشت گنگ كه در رگهای خود اوست. خسرو میترسد كه خاصیت تباهیزایی قدرت، این شیطان خفته را بیدار كند و از او جمشید یا افراسیابی دیگر بسازد. حتی كارنامه درخشان خسرو هم نمیتواند او را از این خطر صیانت كند و این نیز یكی دیگر از اصول مكتب عرفان است كه: "طول مدت عبادت و تزهد موجب فلاح و وصول به حقیقت نیست و چه بسا كه باعث گمراهی و لغزش است و این گمراهی و لغزش، مولود كبر و غرور است و كبر و غرور، بزرگترین مهلكه راه حقیقت و خطرناكترین ورطه طریقت است."
كیخسرو، این بار از اهریمن درون به خداوند پناه میبرد:

جهـاناز بد اندیـش بیبیم گشـت
فـراوان مـرا روز بـر سر گذشـت
ز یـزدان هـمـه آرزو یـافـتــم
و گـر دل هـمه سـوی كین تـافتـم
روانــم نـیـابــد ز آز ایـمنــی
بـد اندیـشـد و كیـش اهـرمنـی
شـوم بدكنش همچو ضـحاك وجم
كـه با تور و سـلم اندرآیـم به هم

وقتی كه دیگر آرزویی دنیوی برای دست یافتن نمانده است، كشور امن و امان است، طبیعت، سخاوتمند و بخشنده و زمین رام و بارآور است؛ لشكریان، مطیع و مردمان راضی و خشنودند آرزویی سوزان در دلش شعله میكشد؛ آرزویی كه جسم را میسوزاند و میفرساید و تحمل ازدحام خلق را بر او دشوار میسازد.
كیخسرو، در تنهاییِ نیایشهایش كمكم به این نتیجه رسیده است كه رستگاری ابدی در لباس پادشاهی ممكن نیست:

رسـیدیـم و دیـدیـم كـار جهـان
بـد و نیك و هـم آشـكار و نهان
كشـاورز دیـدیـم گـر تـاجـور
سرانجـام بـر مرگ باشـد گـذر

اكنون، آرزو دارد كه نه تنها از قدرت، بلكه از هستی مادی خود بگذرد:

ازیـن شهـریاری مـرا سـود نیست
گـر از من خداوند خشـنود نیسـت
زمن نیكوییگـر پذیـرفت وزشـت
نشست مـرا جـای ده در بهشـت

تا آنكه شبی، سروش، او را به برآورده شدن آرزویش مژده میدهد:

اگــر زیـن جهـان تیـز بشـتافتـی
كنـون آنچـه جسـتی همـی یافـتی
بـه همسـایگی داور پـاك جـای
بیـابی، بـدین تیـرگـی در مپای

كیخسرو میرود تا از طلسم دو رنگی انسان نجات یابد و از تیرگی خاك به سوی روشنی و رستگاری ابدیكوچ كند.
دروازههای زندگی ابدی در كنار چشمهای به روی كیخسرو باز میشود. پهلوانانی كه با او همراه شدهاند، در كنار چشمه به استراحت میپردازند. خسرو میداند كه اینجا پایان راه است:

چـو خورشید تابان برآرد درفـش
چـو زر آب گـردد زمیـن بنـفش
مـرا روزگــار جـدایـی بــود
مـگر با سـروش آشـنایـی بـود

و سفارش میكند كه پس از من اینجا نمانید و مرا جستوجو نكنید كه دیگر جز به خواب مرا نخواهید دید. ولی آنان میمانند و سحرگاهان همچنان در جستجوی او هستند. پس برفی كه خسرو هشدار داده بود فرو میبارد و پهلوانان جوان را در زیر آوار سرد خویش مدفون میكند و سادگی و سكوت جای هیاهوی پهلوانی را میگیرد.
پس از آن همه گیر و دار و آشوب و هیجان و آن همه صحنههای رنگارنگ و پرهیاهو، این سفیدی و سكوت، از هر كلامی رساتر و گویاتر است. كیخسرو به یك باره از هستی ناپدید شده است و بیآنكه بمیرد به مینو پیوسته است و یارانش، آنان كه شاهدان ماجرا بودهاند، زیر برف ماندهاند. نه كسی هست كه ماجرا را بازگوید و نه نشانی باقی است.

اشارات عرفانی در هفتخوان رستم
ماجرای دیگری كه با هفت وادی عارفان بیشباهت نیست، هفتخوان رستم است:
كاووس كه نابیناست، به وسوسه شیطان به مازندران رفته و در آنجا به دست دیو سپید، زندانی شده است. رستم در جست و جوی كاووس و همراهانش، از هفت مرحله خطر خیز میگذرد و كاووس را نجات میدهد.
پهلوان بزرگ در خوان پنجم، اولاد كه یكی از مردان دشمن است را به اسارت میگیرد و به راهنمایی او سرانجام به جایگاه دیوان میرسد. اما هیچ گاه به عنوان دوست به اولاد اعتماد نمیكند. هر گاه ناچار است برود و اولاد را تنها بگذارد، او را به درخت میبندد. اما او را با وعده و وعید همراه خود دارد. سرانجام، رستم دیو سپید را میكشد و از خون او در چشم شاه و همراهانش میچكاند تابینا شوند.
اگر مرغان دور پرواز منطق الطیر، هفت وادی سهمناك بیپایان را زیر پر گذاشتند تا به كوه قاف، سرمنزل سیمرغ، دست پیدا كنند و شاه خویش را بشناسند، رستم هفت مرحله هولناك را پشت سر میگذارد تا شاه خویش را از اسارت دیو برهاند. اگر تأویل شیخ عطار از داستان بیژن و منیژه را پیشرو داشته باشیم، آیا نمیتوان این پادشاه را روح پاك و متعالی بشر پنداشت كه در زندان نفس اسیر است و چشمش از تماشای حقایق معرفت نابیناست و تنها وقتی آزاد میشود و بصیرت خویش را باز مییابد كه نفس دیو خو كشته شود و آیا اولاد نمیتواند نمادی از عقل باشد كه در راه رسیدن به حقیقت باید از او بهره جست اما هرگز نباید به او اعتماد كامل كرد؟

اشارات عرفانی در داستان اسكندر
اسكندر شاهنامه، پادشاهی سفاك و جهانگیر است و البته با اسكندری كه نظامی وصف میكند، بسیار تفاوت دارد. در اسكندرنامه با مردی روبرو میشویم كه اگر پیامبر نباشد، لااقل حكیمی بزرگ است. اسكندر مردی است كه افسانه پردازی در باب او از زمان حیاتش آغاز شده است. و ظاهراً خود نیز به برخی از باورهای مبالغهآمیز مردم در این مورد دامن میزده است.
در اینجا تبار اسكندر و شخصیتهای گوناگونی كه با چهره او در آمیخته، مورد نظر ما نیست. بلكه همان اسكندر شاهنامه را در نظر داریم. آن هم تنها از این جهت كه برخی از قسمتهای سرگذشت او میتواند تأویل عرفانی داشته باشد. درست مثل هر داستان تمثیلی دیگری كه در ادب عرفانی، برای بیان مفاهیم اعتقادی به كار گرفته شده است.
اسكندر، در هند، سه غنیمت بیمانند به دست آورد كه دیگران هرگز به آن دست نیافتند: جامی هرگز تهی نمیشد، پزشكی كه هر درد را درمان میكرد و دختر رای هند كه در جمال و كمال همتا نداشت.
اما صاحب جامی كه همیشه از آب پر بود، نتوانست به آب حیات دست یابد. او دشواری های بسیار را تحمل كرد، جهانی را زیر پا گذاشت و در ظلمات به چشمه آب حیوان رسید ولی آن را نشناخت و جام اسكندر هرگز از آبی كه آن قدر مشتاق آن. بود پر نشد .پزشك بیمانند او نیز نتوانست راه را بر مرگ زودرس وی ببندد و همسر بیهمتای هندی او فرزندی نیاورد كه امپراطوری وسیع او را پس از مرگش اداره كند.
اسكندر، مردی كه صاحب نیمی از دنیا بود، با آن همه طول و عرض و بانگ و برق و صاعقه، ایام معدودی برجهان گذشت و خیلی زود درگذشت "چنانكه در بهار و تابستان ابر باشد كه بر پادشاهان روی زمین بگذشته است و بباریده و باز شده و از آن همه مال و ثروت كه در خزائن خویش اندوخته بود و از آن همه سرزمینهای پهناور كه زیر نگین داشت، جز دستی تهی و تابوتی تنگ چیزی به همراه نبرد.
آیا این همه به اشارتی گویا نمیخواهد بگوید كه روزی مقدّر است و ثروت حقیقی، جز قناعت و خرسندی نیست؟
گر بریزی بحر را در كوزهای چند گنجد؟ قسمت یك روزهای
با وقوف به این عبرت اندوهبار است كه حكیم فرزانه طوس میگوید:

سر تنگ تابوت كردند سخت
شـد آن سـایه گسـتر دلاور درخـت
نـمانی همی در سـرای سـپنج
چه یازی به تخت و چه نازی به گنج

اسكندر، این نیكبختی بزرگ را داشت كه همه اجزای جهان سعی در هدایت او داشتند، به چند نمونه از این مقوله اشاره میكنیم.
اسكندر در بازگشت از سرزمین یأجوج و مأجوج، در كوهی به خانهای عجیب رسید: خانهای از یاقوت زرد آراسته با قندیلهای بلور و چشمه ای آب شور كه در میان این خانه میجوشید.
در كنار این چشمه، مرده ای عجیب بر تخت افتاده بود. چون اسكندر به این خانه وارد شد از چشمه آب شور خروشی شنید:

خروش آمد از چشـمه آب شور
كه ای آزور مرد چندین مشور
بسی چیز دیدی كه آن كس ندید
عنانت كنـون باز بـاید كشـید
كنـون زندگـانیت كوتاه گشـت
سرتخت شاهیت بی شاه گشت

آب شور، تشنگی را فرو نمینشاند، بلكه میافزاید و آزمند از مال دنیا سیر نمیشود، بلكه پیوسته به آن مشتاق تر میگردد. تشنه آز را سیرابی متصور نیست مگر اینكه جام مرگش سیرابش كند.
پس از این چشمه عجیب، اسكندر به سرزمینی رسید كه دو درخت سخنگو در آن روئیده بود. مردم به او گفتند رستنگاه این دو درخت پایان دنیاست و فراتر از این مكان، دیگر مكان و جهانی نیست. اسكندر خروشی از درخت شنید:

بترسـید و پرسـید از ین ترجمان
كـه ای مـرد بیـدار نیكی گـمان
چنین بـرگ گویا چه گـوید همی
كه دل را به خونـاب شـوید همی
چنین داد پاسخ كه ای نیك بخت
همی گوید این برگ شاخ درخت
كـه چندین سـكندر چه پوید همی
كنـون راه رفتن بجـوید همی ...

اگر چه ظاهراً، اسكندر از این پیغامهای روشن و آشكار پند نگرفت و پس از آن نیز همچنان به شیوه پیشین، در پی فتح سرزمینهای تازه بود، اما سخن گفتن عالم با انسان، یك تفكر عرفانی است. تفكری كه جهان را نه پدیدهای بیروح و بیشعور، بلكه مجموعهای زنده میبیند:
تنها گوش عارفان با این شعر شگفت انگیز آشناست.

چـون بهـشت و آسـمان و آفتاب
چون عناصر باد و آتش، خاك و آب
نسـبـتی دارند بـا این شـاعـران
پس جهان شاعر بود چون دیگران


اشارات عرفانی در داستان ایرج
ایرج، كوچكترین پسر فریدون است كه برادرانش از روی حسد، او را میكشند. در تقسیم كشور، فریدون ایران را به ایرج داده است و دو برادر بزرگتر از این بابت رنجیدهاند.
برادران بزرگ در این داستان، قابیل وار، برادر كوچك را میكشند و نخستین برادر كشی، كینهای دیرپای میان ایران و توران را باعث میشود، مجازاتی بزرگ برای مردمی كه خوبی و پاكی را پاس نداشتند.
ایرج، خوب و مهربان و ساده دل است. او محبت برادرانش را بر پادشاهی ایران ترجیح میدهد و همین مطلب را به خود آنان نیز میگوید.

من ایران نخواهم نه خاور نه چین
نه شاهی، نه گسـترده روی زمین
بـزرگی كه فرجـام او بتری است
بر آن برتـری بر ببـاید گریسـت
سـپهـر بلنـد ار كشـد زیـن تـو
سـرانجام خشـت اسـت بـالین تو

اما خوبی و مهربانی ایرج، برادران ناپاكش را بیشتر خشمگین میكند. ایرج آیینهای است كه آنها چهره پلید خود را در صفای روشن آن میبینند و چون خودپسندی آنها جریحهدار میشود، آیینه را میشكنند.
جامعه بشری همیشه در آرزوی انسانهای پاك و پیراسته و كامل است، ولی اگر چنین مردی پیدا شود، بسیاری از همین انسانهای مشتاق او را تحمل نمیكنند، زیرا پاكی، پیراستگی و كمال او، نقص، آلودگی و ناپرهیزگاری آنان را آشكارتر و نفرتانگیزتر میكند و این میدانی است كه تقریباً همیشه شیطان، قدرت قاهر آن است و تاریخ بشری از نمونههایی این چنین خاطرات فراوان دارد.

فال و خواب، معرفتی فراتر از حس
یكی دیگر از مواردی كه میتوان برای آن توجیه عرفانی پیدا كرد خواب و فال است.
معرفت، شناختن است بی واسطه عقل و استدلال. ابزار چنین شناختی دل است. در كتب عرفانی مراتب معرفت و انواع آگاهی، تعریف و توصیف شده است. البته در بحث عرفان نمیتوان بارقههای اندك از آگاهی و شهود را كه بر دل بسیاری از مردم میتابد، نادیده گرفت.
یكی از ابتداییترین این ادراكها خواب و دیگری فال است. برای آدمی، خواب همیشه دریچهای به عالم غیب بوده است. "نیروی خواب و معنویتی كه در آن ساری است نزد بشر ابتدایی، مقدس است. آنچه را میجوید از این طریق به تحقق میرساند و خواب را عامل نیرومندی در طرح آرزوها و اندیشههای خویش میشناسد. خواب، بخش درخشان وجود است. ذهن و عین در آن یگانهاند و آگاهیاش درونی است و قوانین منطق ارسطویی در آن روا نیست، بلكه این عرصه همه شكلهای مرموز و ایده آل است."
جاذبه مرموز خواب و رؤیا، همیشه آدمی را به خود كشیده و در زمانهای طولانی، جماعتی از معبران و خوابگزاران را به نام و نوا رسانده است. مردم خواب را بازگو كننده سرنوشت محتوم میدانستند. از آن میترسیدند یا خوشحال میشدند.
در شاهنامه، خواب دیدن، نوعی آگاهی یافتن بر حقیقت است. این خوابها گاهی بر آینده دلالت میكنند و گاه بر حال، گاه آشكارترند و گاه دارای تأویل.
نمونهای از چنین ادراكاتی را میتوان در داستان سیاوش ملاحظه كرد. او پیش از آنكه به اختیار خویش به استقبال مرگ برود، در حالتی شبیه خواب، همه آینده خود و فرزند نیامده خود را میبیند و بازگو میكند. حتی بدكاران شاهنامه هم، به وسیله خواب به دریافتهایی خاص دست مییابند. مثل ضحاك كه ضمن خوابی از سقوط دولت خود به دست فریدون آگاه میشود.
اشاراتی گنگتر از خواب هم در جهان هست كه به آسانی قابل درك نیست. اشارتی مبهم در پیدا و پنهان جهان كه با زبانی بسیار پوشیده از اسرار نهان خبر میدهد. برای درك این زبان، تنها دل است كه به كار میآید. این ادراك همان است كه به آن فال میگوییم. در فرایند چنین احساسی است كه انسان خود را با طبیعت، یكی احساس میكند و در این یگانگی، به اسرار ناپیدای آن دست پیدا میكند یا گمان میكند كه دست پیدا كرده است. زال در نخستین ملاقات با بهمن، به چنین حالتی دچار میشود و بهمن با اولین نگاه به رستم، احساسی ناخوشایند پیدا میكند. توقف اشتر پیش رو در سپاه اسفندیار برای او هشداری است نسبت به فرجام نامیمون این سفر.

اشارات عرفانی در داستان اسكندر
اسكندر شاهنامه، پادشاهی سفاك و جهانگیر است و البته با اسكندری كه نظامی وصف میكند، بسیار تفاوت دارد. در اسكندرنامه با مردی روبرو میشویم كه اگر پیامبر نباشد، لااقل حكیمی بزرگ است. اسكندر مردی است كه افسانه پردازی در باب او از زمان حیاتش آغاز شده است. و ظاهراً خود نیز به برخی از باورهای مبالغهآمیز مردم در این مورد دامن میزده است.
در اینجا تبار اسكندر و شخصیتهای گوناگونی كه با چهره او در آمیخته، مورد نظر ما نیست. بلكه همان اسكندر شاهنامه را در نظر داریم. آن هم تنها از این جهت كه برخی از قسمتهای سرگذشت او میتواند تأویل عرفانی داشته باشد. درست مثل هر داستان تمثیلی دیگری كه در ادب عرفانی، برای بیان مفاهیم اعتقادی به كار گرفته شده است.
اسكندر، در هند، سه غنیمت بیمانند به دست آورد كه دیگران هرگز به آن دست نیافتند: جامی هرگز تهی نمیشد، پزشكی كه هر درد را درمان میكرد و دختر رای هند كه در جمال و كمال همتا نداشت.
اما صاحب جامی كه همیشه از آب پر بود، نتوانست به آب حیات دست یابد. او دشواری های بسیار را تحمل كرد، جهانی را زیر پا گذاشت و در ظلمات به چشمه آب حیوان رسید ولی آن را نشناخت و جام اسكندر هرگز از آبی كه آن قدر مشتاق آن. بود پر نشد .پزشك بیمانند او نیز نتوانست راه را بر مرگ زودرس وی ببندد و همسر بیهمتای هندی او فرزندی نیاورد كه امپراطوری وسیع او را پس از مرگش اداره كند.
اسكندر، مردی كه صاحب نیمی از دنیا بود، با آن همه طول و عرض و بانگ و برق و صاعقه، ایام معدودی برجهان گذشت و خیلی زود درگذشت "چنانكه در بهار و تابستان ابر باشد كه بر پادشاهان روی زمین بگذشته است و بباریده و باز شده و از آن همه مال و ثروت كه در خزائن خویش اندوخته بود و از آن همه سرزمینهای پهناور كه زیر نگین داشت، جز دستی تهی و تابوتی تنگ چیزی به همراه نبرد.
آیا این همه به اشارتی گویا نمیخواهد بگوید كه روزی مقدّر است و ثروت حقیقی، جز قناعت و خرسندی نیست؟
گر بریزی بحر را در كوزهای چند گنجد؟ قسمت یك روزهای
با وقوف به این عبرت اندوهبار است كه حكیم فرزانه طوس میگوید:

سر تنگ تابوت كردند سخت
شـد آن سـایه گسـتر دلاور درخـت
نـمانی همی در سـرای سـپنج
چه یازی به تخت و چه نازی به گنج

اسكندر، این نیكبختی بزرگ را داشت كه همه اجزای جهان سعی در هدایت او داشتند، به چند نمونه از این مقوله اشاره میكنیم.
اسكندر در بازگشت از سرزمین یأجوج و مأجوج، در كوهی به خانهای عجیب رسید: خانهای از یاقوت زرد آراسته با قندیلهای بلور و چشمه ای آب شور كه در میان این خانه میجوشید.
در كنار این چشمه، مرده ای عجیب بر تخت افتاده بود. چون اسكندر به این خانه وارد شد از چشمه آب شور خروشی شنید:

خروش آمد از چشـمه آب شور
كه ای آزور مرد چندین مشور
بسی چیز دیدی كه آن كس ندید
عنانت كنـون باز بـاید كشـید
كنـون زندگـانیت كوتاه گشـت
سرتخت شاهیت بی شاه گشت

آب شور، تشنگی را فرو نمینشاند، بلكه میافزاید و آزمند از مال دنیا سیر نمیشود، بلكه پیوسته به آن مشتاق تر میگردد. تشنه آز را سیرابی متصور نیست مگر اینكه جام مرگش سیرابش كند.
پس از این چشمه عجیب، اسكندر به سرزمینی رسید كه دو درخت سخنگو در آن روئیده بود. مردم به او گفتند رستنگاه این دو درخت پایان دنیاست و فراتر از این مكان، دیگر مكان و جهانی نیست. اسكندر خروشی از درخت شنید:

بترسـید و پرسـید از ین ترجمان
كـه ای مـرد بیـدار نیكی گـمان
چنین بـرگ گویا چه گـوید همی
كه دل را به خونـاب شـوید همی
چنین داد پاسخ كه ای نیك بخت
همی گوید این برگ شاخ درخت
كـه چندین سـكندر چه پوید همی
كنـون راه رفتن بجـوید همی ...

اگر چه ظاهراً، اسكندر از این پیغامهای روشن و آشكار پند نگرفت و پس از آن نیز همچنان به شیوه پیشین، در پی فتح سرزمینهای تازه بود، اما سخن گفتن عالم با انسان، یك تفكر عرفانی است. تفكری كه جهان را نه پدیدهای بیروح و بیشعور، بلكه مجموعهای زنده میبیند:
تنها گوش عارفان با این شعر شگفت انگیز آشناست.

چـون بهـشت و آسـمان و آفتاب
چون عناصر باد و آتش، خاك و آب
نسـبـتی دارند بـا این شـاعـران
پس جهان شاعر بود چون دیگران

(منبع:مهرمیهن)

ساری , گاهنوشته های محمود زارع


به تلگرام ما بپیوندید


مطالب اخیر وبلاگ :
خداوند و آدمیزاد
ولادت حضرت فاطمه (س) و روز زن مبارک
حافظ و رندی خواجه و ... (02)
حکایت درویشی و پادشاهی و آسایش
فرهنگ زیرآب زنی و چاله ی ایرانیان
جهان دار مکافات است
سرچشمه کوثری خدیجه , لیلای پیمبری خدیجه ...
زبر و بیّنه و بسط اسم در علم اعداد
نشانه ها را دریابید ! (01)
شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد
خواب و رویا (1)
آن نفس خواهد ز باران پاکتر
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (186)
شرم گل ( تک بیتی )
چرا به حضرت ابراهیم خلیل الله گفتند ؟!
دل آزار مباش
طبع فقر
خام و پخته
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (185)
دانلود بررسى شبهات تناقضات در قرآن کریم
یوسف
اعتراف خلفا به عدم اهلیتشان برای خلافت
آیات نازله در باره على علیه السلام
درباره حضرت بقیه الله (ع) مقصر مائیم!
امارت و حکومت در چالش عدالت
مهندس واقعی
خوبی و زیبایی
محبت و ظرفیت (تک بیتی)
خر چه داند قیمت نقل و نبات ؟!
آگاهی درد آور است !
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (184)
نادیده گرفتن , ظلمی بزرگ
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (183)
صدقه در قرآن کریم
وجوه ضلال در قرآن کریم
اقسام گناهان
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (182)
وجوه رحمت در قرآن کریم
شهادت حضرت فاطمه (س) تسلیت
نماز ( صلاة )
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (181)
الهی
زندگی یا ادای زندگی ؟!
ابوحامد محمد غزالی و تمثیل دنیا و آخرت !
شعر شهریار
اسامی پیامبران الهی
کسبه قبل از عید
(خطورات) استعـداد
حکایت گرگ و شبان (شعر)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (180)

توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: يکشنبه 26 ارديبهشت 1395 ساعت: 5:49

تو مگو ما را بدان شه بار نیست
با کریمـــان کارها دشـوار نیست

آنانی را که دوست دارم " دل " هاشان را بوییده ام ...... از رهنمونی " بــو " غفلت مــورزیـد ؛ " راه " را , درست می نمـاید !

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: يکشنبه 26 ارديبهشت 1395 ساعت: 5:49

تفسیر قرآن چه ضرورتی دارد؟
جواب:

علامه جوادی آملیقرآن كریم از یك سو برای خود اوصافی یاد میكند كه ضرورت تفسیر آن را به همراه دارد و از سوی دیگر علومی را طرح میكند كه بدون تفسیر ادراك نمیشود؛ زیرا از طرفی خود را به عنوان سخن رصین و گفتار وزین و پر مغز میستاید:
" إنّا سنلقی علیك قولا ً ثقیلا ً "(١)
و نیز سلسله جبال را در پیشگاه هَیْمَنه و سیطره خود خاضعْ و خاشع و متصدّع و متلاشی میداند:
" لو أنزلنا هذا القران علی جبلٍ لرأیته خاشعاً متصدّعاً من خشیة الله وتلك الأمثال نضربها للناس لعلّهم یتفكرون"(٢)
و همچنین همگان، اعم از پری و انسان را به مصاف و مبارزه فرا میخواند و عجز آنان را در این تحدّیِ نَفْس گیر و جامع اعلام میدارد:
"قل لئن اجتمعت الإنس والجن علی أن یأتوا بمثل هذا القران لا یأتون بمثله ولو كان بعضهم لبعضٍ ظهیراً "(٣).

ظهور اطلاقیِ جمله "لا یأتون" این است كه جامعه مجتمع انس و جن برای همیشه در این پیكارِ اعجازآمیز، فرسوده و ناتوانند؛ چنانكه از جمله
" فإن لم تفعلوا ولن تفعلوا فاتقوا النار التی وقودها الناس والحجارة أعدّت للكافرین"(٤)
عجز جاودانه محاربانِ در این نبرد معلوم میشود.

از سوی دیگر، قرآن كریم علوم و معارف ویژهای در جهانبینی توحیدی، اسمای حسنای الهی، صفات علیای ازلی، قضا و قدر، جبر و تفویض و اختیار، تجرّد روح، عصمت فرشتگان، عصمت و طهارت انبیا و ائمه اهلبیت (علیهمالسلام)، امامت و رهبری نظام اسلامی، داوری درباره مكاتب دیگر، شرح ره توشه انبیای سلف، دستور اولیای خلف و دهها مسائل عمیق حكمت نظری و عملی دیگر را ارائه میكند كه بدون شرح و توضیح خردمندان، ادراك عمومی آن میسور نیست.

از این رو ضرورت تفسیر قرآن از دو لحاظ است:
یكی آن كه كتابِ عمیقِ علمی و وزینِ نظری قطعاً بدون تفسیر ادراك نمیشود (از جهت علمی)
و دیگر آن كه كتابِ هدایت اگر پیامش این باشد كه:
" إنّ هذا القران یهدی للتی هی أقوم و یبشر المؤمنین الذین یعملون الصالحات أنّ لهم أجراً كبیراً "(٥)،
برای اهتدای جامعه بشری چاره ای جز تبیین مفاهیم و تفسیر معانی آن نیست (از جهت عملی).

ضرورت تفسیر قرآن برای متضلّعانِ علومِ متنوع و فنونِ متعدد آشكارتر است. از این رو تفسیر قرآن از عصر نزول تا كنون به عنوان سنّتی حسنه به وسیله حضرت رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهلبیت عصمت و طهارت و همچنین صحابه، تابعانِ اصحاب، قدما و متاخران از علمای دین دارج و رایج بوده است.

گرچه بعضی از گذشتگان از مبادرت به تفسیر قرآن مجید تحاشی داشته، از آن پرهیز میكردند، لیكن همگی از تفسیر به مأثور بهره برداری میكردند و در میان آنان عدّه ای از اظهار رأی خودداری میكردند كه شرح آن در فصل تفسیر به رأی بیان میشود و تا قرن پنجم هجری جز " تفسیر روایی " روش دیگری به عنوان "تفسیر درایی" و اجتهادی رواج نداشت، جز آنچه به صورت اجتهاد اَدَبی و لغوی در آثار سلف مشهود است.


................
١ ـ سوره مزمّل، آیه 5.
٢ ـ سوره حشر، آیه 21.
٣ ـ سوره إسراء، آیه 88.
٤ ـ سوره بقره، آیه 24.
٥ ـ سوره إسراء، آیه 9.

مأخذ: (تسنیم، ج ١

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: جمعه 24 ارديبهشت 1395 ساعت: 6:03

وَ لَا الْقَلائِدَ
این را دو معنى گفته اند، یكى آنست كه: قلائد بمعنى مقلد است یعنى آن هدایا كه قلاده در گردن آن مى افكنند، و عادت اهل جاهلیت آن بود كه هر كه از حرم بیرون آمدى شاخى از درختان حرم بگرفتى، یا پوست آن باز كردى، و بر گردن شتر خود افكندى تا هر جایى كه رسیدى، ایمن بودى، و كسى تعرض وى نكردى، و هر كه قصد حرم داشتى همچنین چیزى در گردن شتر افگندى ازین موى گوسفند یا پشم شتر.

و در خبر است كه مصطفى (ص) نعلین درافگنده بود، یا پس چیزى در كوهان بدنه میزدند تا خون برآمدى، هر كه دیدى دانستى كه این هدى است، آن را حرمت داشتى.
معنى دیگر آنست كه قلائد عین قلاده است نه مقلدات، و آن شاخ درخت حرم بود كه مى گرفتند در جاهلیت، و در گردن شتر مى افكندند امن خود را. رب العالمین نهى كرد از آن درخت گرفتن و آن تقلید كردن.

وَ لَا آمِینَ الْبَیْتَ الْحَرامَ
یعنى: و لا قاصدین البیت الحرام. آمین و حاجین و قاصدین بمعنى یكسانند، و این آن بود كه در عرب چون نه ماه حرام بودى پیوسته جنگ كردندى و حرب میان ایشان قائم بودى، و از یكدیگرشان امن نبودى، مگر كسى كه هدى سوى كعبه راندى، و نشان آن بر خود یا بر شتر كردى از آن قلائد، كه بآن نشان امن یافتى، و كس قصد وى نكردى. پس چون اسلام در پیوست، روزگارى مسلمانان را همان میفرمودند. مصلحت مؤمنان را، پس بآخر منسوخ گشت باین آیت كه رب العزة گفت: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ، و بآن آیت كه گفت: فَلا یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ بَعْدَ عامِهِمْ هذا.
اكنون هیچ كافر و مشرك را روا نیست كه حج كند، یا خویشتن را بقلائد و هدى ایمن گرداند.

یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنْ رَبِهِمْ وَ رِضْواناً
سیاق این سخن بر وفق عقیده و گفت كافران است، نه از آنكه ایشان را در رضوان حق نصیبى است. یعنى كه ایشان مى گویند كه: باین حج، رضاء حق میخواهیم، و رب العزة از ایشان راضى نه، تا آن گه كه مسلمان شوند، پس طلب رضاء حق. و روا باشد كه یَبْتَغُونَ فَضْلًا بر عموم نهند، و رِضْواناً بر خصوص مؤمنان را باشد، كه مشركان در ابتداء اسلام پیش از نسخ حج میكردند، و قصد ایشان باین حج طلب روزى دنیا بود، و قصد مسلمانان در حج كردن هم طلب فضل است درین جهان، و هم رضوان حق در آن جهان.

وَ إِذا حَلَلْتُمْ فَاصْطادُوا

امر اباحت و تخییر است، میگویند چون از حج و عمره فارغ گشتید، و حلال شدید، دستورى صید كردن هست، اگر خواهید صید كنید، و اگر خواهید مكنید، هم چنان كه گفت: فَإِذا قُضِیَتِ الصَلاةُ فَانْتَشِرُوا فِی الْأَرْضِ، كُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ، فَإِذا وَجَبَتْ جُنُوبُها فَكُلُوا مِنْها. وطا در اصطیاد همچون طا است در اصطبار و اضطجاع و اضطباع و اضطرار.

وَ لا یَجْرِمَنَكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ
شنآن بسكون نو قراءت شامى است و بو بكر. باقى بفتح نون خوانند، و فتح قوى تر كه این مصدر است، و مصدر بیشتر بوزن فعلان آید همچون طیران و لمعان و نزوان، و اختیار بو عبیده و بو حاتم اینست " ان صدوكم" بكسر الف قراءت مكى و بو عمرو است بر معنى استقبال، یعنى لا یَجْرِمَنَكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُوكُمْ، و قراءت باقى بفتح الف است یعنى لا یحملنكم بغض قوم على الاعداء، لأنهم صدوكم عن المسجد
الحرام فیما مضى، لأن الصد كان قد تقدم من المشركین قبل نزول هذه الآیة، لانها نزلت بعد عام الحدیبیة. وَ لا یَجْرِمَنَكُمْ اى لا یحملنكم، یقال جرمنى فلان على أن صنعت كذا، اى حملنى.
میگوید: بعض اهل مكه بسبب آنكه شما را از مسجد حرام باز داشتند سال حدیبیه، شما را بآن میاراد كه اندازه درگذارید، و بر حجاج یمامه افزونى جویید، و آنچه محرم است حلال گردانید.

وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِ وَ التَقْوى
گفته اند: بر و تقوى اینجا اسلام و سنت است، و اثم و عدوان كفر و بدعت،
و از مصطفى (ص) پرسیدند كه بر و اثم چیست؟
جواب داد كه البرّ ما انشرح له صدرك، و الاثم ما جاءك فى صدرك،

و بروایتى دیگر گفت البرّ حسن الخلق، و الاثم ما جاءك فى نفسك و كرهت ان یطلع علیه الناس

و گفته اند: هر معروفى كه اللَه تعالى بر بنده فریضه گردانیده است، یابنده بطوع خود در آن شروع كرده، و بجاى آورده، آن بر است، و هر حدى كه خداى تعالى در شریعت نهاد، و هر اندازه كه پدید كرد چون بنده بر آن اندازه بایستد، و آن حدود بجاى آرد، آن تقوى است.

و اثم حدود شرائع از جاى خود بگردانیدنست، و عدوان از حق بیرون شدن و بر خود و بر خلق خدا ستم كردن.
پس تحذیر كرد و گفت: وَ اتَقُوا اللَهَ و لا تستحلوا محرما، إِنَ اللَهَ شَدِیدُ الْعِقابِ اذا عاقب. عقوبت و عقاب آنست كه با جانى گردد بر عقب جنایت او از پاداش بد.

حُرِمَتْ عَلَیْكُمُ
این آیت ما یُتْلى عَلَیْكُمْ است كه در اول سورة یاد كرد و شرح این چند كلمات در سورة البقره رفت، تا آنجا كه گفت: وَ الْمُنْخَنِقَةُ، منخنقه آن شتر یا گاو و یا گوسفند است كه بخوه كشته شود، چنان كه رسن در گردن وى افتد تا بمیرد، یا در دام صیاد رشته دام در حلق وى افتد و بمیرد و بكارد نرسد، و موقوذه آنست كه بچوب میزنند وى را تا بمیرد، یا صیاد آن را بسنگ یا بتبر كه آلت جارحه نبود میزند تا بمیرد، و متردیه آنست كه از بالاى بزیر افتد، یا در چاهى افتد تا بمیرد و بذبح نرسد، و نطیحه آن گوسفند است كه دیگرى او را بسرو مى زند تا بمیرد.

وَ ما أَكَلَ السَبُعُ
و هر چه سبعى ناآموخته آن را بكشد، و پاره اى از آن بخورد، باقى حرام است. عرب این همه حرامها حلال میداشتند، و میخوردند، رب العالمین مسلمانان را از آن باز زد، و خوردن آن برایشان حرام كرد، آن گه گفت:
إِلَا ما ذَكَیْتُمْ
مگر چیزى كه بدان در رسید هنوز جان در وى مانده، و بكشى كشتنى تمام، و كشتن تمام آن است كه اوداج ببرد، و خون براند، و مذبوح بچشم بنگرد، و بدست و پاى و دنب تحرك كند.

مصطفى(ص) گفت : ان اللَه تعالى كتب الاحسان على كل شی ء فاذا قتلتم فأحسنوا القتلة، و اذا ذبحتم فاحسنوا الذبح، و لیحدّ احدكم شفرته و لیرح ذبیحته و عن عكرمة ان رجلا اضجع شاة و جعل یحد شفرته لیذبحها، فقال النبى (ص) ترید أن تمیتها موتا قبل ان تذبحها

فصل فى الذكاة
بدان كه حیوان اندرین معنى بر دو ضرب اند: یكى مقدور علیه كه دست تو آسان بذكوة آن رسد، و دیگر غیر مقدور علیه كه ذبح آن نتوانى، و آسان بدان نرسى. اما آنچه مقدور علیه است شتر است و گاو و گوسفند و مانند آن، ذكاة آن جمله در حلق است و در بر، چنان كه مصطفى (ص) گفت " الذبح فى الحلق و اللبة لمن قدر، و لا تعجلوا الانفس حتى تزهق "

و كیفیت این ذكاة آنست كه كارد تیز كند و روى ذبیحه فرا قبله كند، چنان كه حلق ذبیحه و روى كشنده برابر قبله بود، و حلقوم و مرى و ودجین ببرد. اگر بجایى كارد سنگى باشد كه گوشه آن تیز و برنده باشد، یا چوبى تیز یا نى، روا باشد، كه مصطفى (ص) گفت ما انهر الدم و ذكر اسم اللَه علیه فكلوا الا ما كان من سن او ظفر، اما السن فعظم و اما الظفر فمدى الجثة

اما آنچه غیر مقدور علیه باشد بر دو ضربست: یكى وحشى بیابانى چون آهو و خرگوش و مانند آن، ذكاة آن بعقر باشد، هر جاى كه زخم و جرح بر وى توان كرد ذكاة بدان حاصل شود، بشرط آنكه بچیزى محدد آن زخم بر وى آرد كه مصطفى (ص) گفته است در بعضى اخبار " و اذا اصبت بحده فكل، و اذا اصبت بعرضه فلا تأكل فانه وقیذ " و باید كه بقصد وى بود كه اگر صیدى در احبوله صیاد افتد و در آن احبوله كارد بود، و صید را مجروح كند، و عقر حاصل شود آن صید حلال نیست، كه فعل قصد در میان نیست. ضرب دوم حیوانى انسى است كه وحشى شود، و رمیده گردد، یا در چاه افتد، و ذكاة آن بحلق نتوان كرد كه دست بدان نرسد، ذكاة آن ضرب همچون ذكاة صید و وحش بود بهر اندامى كه طعنه بر وى توان زد بر باید زد، و ذكاة بدان حاصل شود.

وَ ما ذُبِحَ عَلَى النُصُبِ
گفته اند كه: نصب واحد است، و جمع آن انصاب، همچون عنق و اعناق، و گویند كه نصب جمع است، و واحد آن نصاب، و بر جمله نصب عبارت از آن چیز است كه نصب كنند، و مفسران را در این اختلاف اقوالست. قومى گفتند: سنگها بود بنزدیك بتان قربان نهاده، چون از بهر بتان قربان كردندى، خون آن قربانى بر آن سنگها مى ریختند، و گوشت بر آن مى نهادند تعظیم بتان را، و تقرب كردن بدان. آن گوشت میخوردند و بدرویشان میدادند.
قومى گفتند: انصاب خود عین بتان اند كه پنداشته بودند، بر نام آن قربان میكردند. تقدیر سخن آنست كه: و ما ذبح على اسم النصب.

ابن زید گفت " وَ ما ذُبِحَ عَلَى النُصُبِ " و " ما أُهِلَ لِغَیْرِ اللَهِ بِهِ"هر دو یكسانند. قطرب گفت: على بمعنى لام است یعنى و ما ذبح للنصب، اى لاجل النصب، كقوله فَسَلامٌ لَكَ اى علیك " إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها" اى فعلیها. وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا ان در محل رفع است، یعنى فحرم علیكم الاستقسام بالازلام، و هو أن یطلب علم ما قسم له من الخیر و الشر من الازلام.
استقسام آنست كه آن قسمت كه اللَه كرده در غیر از خیر و شر وى، علم آن باین ازلام جوید، و این آن بود كه در جاهلیت چوبها ساخته بودند و مانند تیرها در بیت الاصنام نهاده، بر بعضى نوشته كه: امرنى ربى، و بر بعضى: نهانى ربى، و بر بعضى نوشته كه: یسلم، و بر بعضى: لا یسلم، و بر بعضى: یرجع و یغنم، و بر بعضى: لا یرجع و لا یغنم. پس چون یكى را از ایشان كارى پیش آمدى یا قصد سفر داشتى در آن بیت الاصنام شدى و آن تیرها زیر جامه پوشیده كرده، یكى بیرون آوردى، و آن نبشته كه برآمدى بر آن حكم كردى از امر و نهى،
و گفته اند: این استقسام بالازلام آن بود كه جانورى میكشتند میان قومى بقمار، و آن گه چوبى فرا مى گرفتند و نامهاى ایشان بر پهلوهاى آن مى نوشتند، پس مى بگردانیدند بر مثال آن قرعه چوب كه فالگیران بگردانند.
هر نام كه برآمدى از قسمتهاى آن جانور فرا آن كس دادندى، استقسام آن بود، و این فال كه مردم میزدند بقرعه چوب از جمله كبائر و فسق است، باید كه دانى و از آن پرهیز كنى.

سعید جبیر گفت: ازلام سنگ ریزهاى سپید بودند كه مى بزدند و بر آن حكم میكردند. مجاهد گفت: ازلام كعاب اند كه مقامران و نردبازان دارند. سفیان بن وكیع گفت: شطرنج است، كه این هم از جمله فسق است.

امیر المؤمنین على (ع) بقومى بگذشت كه شطرنج { نوعی قمار نه شطرنجهای امروزی} میباختند، بانگ بر ایشان زد و گفت: " ما هذا التماثیل التی انتم لها عاكفون ؟! "
گفتند: یا ابا الحسن! اللعب بالشطرنج هو حرام؟
فقال " نعم هو القمار الاصغر "
....
این آثار و اخبار كه برشمردیم دلالت میكند كه شطرنج باختن فسق است، و شطرنج باز فاسق. و مذهب اصحاب حدیث و سیرت اهل ورع و دیانت اینست. اما بعضى فقها از متأخران اصحاب شافعى آن را رخصت داده اند بسه شرط، گفته اند: اذا لم یكن فى الصلاة نسیان، و فى المال خسران، و فى اللسان طغیان، فهو انس بین الخلان...و اختیار علماى اهل سنت و دیانت طریق اصحاب حدیث است چنان كه بیان كردیم.

قوله " ذلِكُمْ فِسْقٌ " اى خروج عن الحلال الى الحرام، و خروج من طاعة اللَه و و ركوب لمعصیته، و هو حرام لأن الازلام لا تبین شیئا و اللَه سبحانه علام الغیوب لا الازلام والنجوم.روى عن ابى الدرداء: قال رسول اللَه (ص) " من تكهن او استقسم او تطیر طیرة ترده عن سفره لم ینظر الى الدرجات العلى من الجنة یوم القیامة.

الْیَوْمَ یَئِسَ الَذِینَ كَفَرُوا مِنْ دِینِكُمْ
این آیت بعد از فتح مكه آمد. میگوید: كافران اكنون نومید گشتند از بازگشت شما از دین اسلام، و این از بهر آن گفت كه كافران مسلمانان را پیش از آن رنج مینمودند و فتنه میكردند تا از دین اسلام باز گردند. میگوید: اكنون كه اسلام فراخ گشت، و مسلمانان انبوه گشتند، و كار آنان بالا گرفت ایشان نومید شدند از فتنه كردن مسلمانان.

فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ

شما كه مسلمانانید در متابعت دین محمد و در نصرت كردن وى از مشركان مترسید بلكه از من ترسید كه
خداوندم، و ایمن باشید كه بر دین اسلام پس ازین هیچ دین غالب نبود: لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِینِ كُلِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُون .

الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ
این آیت روز آدینه فرو آمد، روز عرفه بعد از نماز دیگر مصطفى (ص) در حجة الوداع در شهور سنه عشره بر موقف ایستاده بر ناقه عضبا طارق بن شهاب گفت: مردى جهود فرا عمر خطاب گفت: شما آیتى میخوانید در كتاب خویش، كه اگر آن آیت بما فرو آمدى، آن روز كه فروآمدى ما را عیدى عظیم بودى.عمر گفت: كدام است؟ گفت: الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ ....

ابن عباس گفت: رسول خدا در حجة الوداع آن گه كه براه در بود، این آیت بوى فرو آمد: یَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَهُ یُفْتِیكُمْ فِی الْكَلالَةِ، و این آیت را ایت صیف نام كردند. پس چون در مكه شد این آیت فرو آمد كه الْیَوْمَ یَئِسَ الَذِینَ كَفَرُوا مِنْ دِینِكُمْ، پس چون در عرفات بایستاد دست بدعا برداشته این آیت فرو آمد كه: الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ. معنى آنست كه امروز آن روز است كه دین شما تمام كردم، احكام دین و شرایع اسلام بسر بردم. فرائض و سنن، حلال و حرام پیدا كردم، كه پس ازین هیچ آیت حلال و حرام حدود و فرائض و احكام از آسمان فرو نیامد.
.....
و گفته اند: كمال دین آنست كه رب العالمین هر چه پیغامبران و امم پیشینه را داد از علم حكمت، آن همه این امت را داد، و بر ایشان بیفزود، و شرایع انبیا منسوخ كرد، و شریعت این امت تا بقیامت بپیوندد، و فسخ و تغییر در آن نشود، و این امت بهمه انبیاء بگرویدند، و تصدیق كردند، و تفریق میان ایشان نیفكندند، چنان كه دیگران كردند، و حسنات این امت مضاعف گردانیدند، و در ثواب بیفزودند كه با دیگر امم نكردند. اینست معنى كمال دین كه در آیت گفت. ابو حفص حداد گفته: كمال دین در دو چیز است: در معرفت خدا و در اتباع سنت مصطفى (ص)

وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِی
میگوید: نعمت خود بر شما تمام كردم، و وعده كه كرده بودم از فتح مكه و قهر كفار و نصرت بر دشمن، وفا كردم، و بسر بردم. ازین پس مشركان را نیست كه با شما حج كنند " الا لا یحج بعد العام مشرك، و لا یطوفن بالبیت عریان "

و گفته اند: كمال دین و تمامى نعمت آنست كه: حج كردن آن روز كه این آیت آمد با روز عرفه افتاده بود، حكم بمحل خود رسیده، و فریضه بوقت خود بازگشته، همچون آن روز كه رب العزة آسمان و زمین آفرید، و نسی ء كه كافران نهادند باطل كرد. و خبر درست است كه مصطفى (ص) آن روز گفت " ان الزمان قد استدار كهیئة یوم خلق السماوات والارض.السنة اثنا عشر شهرا، منها اربعة حرم، ثلاثة متوالیات: ذو القعدة و ذو الحجة و المحرم، و رجب، شهر مضر الذى بین جمادى و شعبان

{ واقعیتی که در این جا گفته نشده اینست که این ایات در غدیر خم در حج پایانی پیامبر (ص) در مکانی بنام غدیر خم نازل شد و تکمیل دین هم صرفا ناظر به بیان حرام بودن گوشت خوک و خنزیر و ... و کیفیت ذبح انان نبود بلکه به چگونگی ادامه جریان نهضتی که پیامبر (ص) با بعثتش اغاز کرد بامر رب خویش و میبایست با امامت ادامه می یافت و یاس دشمنان دین بواسطه صرفا بیان احکام و چگونگی ذبح ذبیحه و شکار و ... هم نبود و ... بهتر است به اقوال دیگر بخصوص ماجرای غدیر خم هم مراجعه فرمایید و نظرات انها را هم ببینید – مدیر سایت منتشر کننده ( م. زارع ) }

وَ رَضِیتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِیناً
اى اخترت لكم الاسلام، فلیس دین ارضى عند اللَه عز و جل من الاسلام، یقول اللَه عز و جل: وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ.
میگوید: آن دین كه شما را پسندیدم و شما را بدان فزودم اسلام است، و اصل آن پنج چیز است، چنان كه مصطفى (ص) گفت " بنى الاسلام على خمس: شهادة أن لا اله الااللَه، و أن محمدا رسول اللَه، و اقام الصلاة و ایتاء الزكاة و الحج و صوم رمضان
....
فَمَنِ اضْطُرَ فِی مَخْمَصَةٍ
این سخن راجع است با اول آیت، چون محرمات یاد كرده بود، و گفته كه " ذلِكُمْ فِسْقٌ" بر عقب آن گفت: فَمَنِ اضْطُرَ فِی مَخْمَصَةٍ. اگر كسى باضطرار و بیچارگى بجایى رسد كه از گرسنگى بیم جان بود، او را رخصت است كه مردار خورد، باین شرط كه گفت: غَیْرَ مُتَجانِفٍ لِإِثْمٍ.
همانست كه جاى دیگر گفت: غَیْرَ باغٍ وَ لا عادٍ، بشرط آنكه قدر ضرورت خورد، و بیش از كفایت و بیش از سد رمق نخورد و ننهد، و اگر سگ یابد و مردار یابد، سگ نخورد مردار خورد، اگر سگ مرده یابد و جانور دیگر مرده یابد، سگ نخورد و آن را خورد، و اگر سگ یابد و خوك یابد، سگ خورد و خوك نخورد، و اگر مردم مرده یابد و جز از مردم یابد، مرده مردم نخورد حرمت را، و گفته اند: غَیْرَ مُتَجانِفٍ لِإِثْمٍ اى غیر متعرض لمعصیة، و هو أن یكون عاصیا بسفره، أو یأكل فوق الشبع.

آن گه گفت: فَإِنَ اللَهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
اینجا مضمریست، یعنى: فأكل فان اللَه غفور یغفر له ما اكل مما حرم علیه، رحیم باولیائه حیث رخص لهم. ختم آیت برحمت و مغفرت از آن كرد كه آخر این مضطر حرام خورده است اگر چه بعذر خورده است، پس بحقیقت نه حلال خوار است اما معذور است و نزدیك اللَه مغفور است.

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: جمعه 24 ارديبهشت 1395 ساعت: 6:03

یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا...
روایت كنند از جعفر بن محمّد (ع) كه درین كلمات چهار خصلت است كه رب العالمین امت را بدان گرامى كرده، و ایشان را بدان نواخته:
یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا

یكى آنكه نداست،
دیگر كنایت،
سوم اشارت،
چهارم شهادت.

یا اى نداست، ها كنایت، الذین اشارت، آمنوا شهادت بمعرفت.

ندا كرامتست، و كنایت از رحمت، و اشارت بمحبت، و شهادت
...
در كتم عدم بودند كه ایشان را ندا گرامى كرد، در دایره وجود نیامده بودند كه بنام نیكو خواند " سماكم المسلمین من قبل "

عیب میدید و با عیب میپسندید.
جرم میدید و با جرم میخرید.
پاكان عالم علوى را میدید، و آلودگان عالم سفلى را میگزید، كه
" انین المذنبین احب الىّ من زجل المسبحین "


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: چهارشنبه 22 ارديبهشت 1395 ساعت: 6:27

تفسیر قرآن گرچه شرایط و آداب متعددی دارد، لیكن مهمترین شرط محوری آن لزوم روشن بودن قرآن از یك سو، تا برای مراجعه كننده قابل دیدن و فهمیدن باشد و بصیر و بینابودنمُفَسِّر از سوی دیگر، تا لایق دیدن و فهمیدن معارف آن باشد؛ زیرا گرچه مثلا ً خورشیدِ تابان روشن است، لیكن اَعْمی، اَعْوَر، اَحْوَل و اَكْمَه یا اصلا ً آن را نمیبیند و یا آن را چنان كه هست مشاهده نمیكند.

قرآن كریم گرچه نور است:
" یا أیّها الناس قد جاءكم برهان من ربّكم وأنزلنا إلیكم نوراً مبیناً "(١)،
" فَـامنوا بالله ورسوله والنور الذی أنزلنا "(٢)،
" واتّبعوا النور الذی أنزل معه "(٣)،
" قد جاءكم من الله نور وكتاب مبین"(٤)،
لیكن نوری است ثقیل و وزین، نه خفیف و سخیف:
" إنّا سنلقی علیك قولا ً ثقیلا ً "(٥).

از این رو برای دیدن چنین نور وزینی چارهای جز تحصیل بَصَر حدید و بینش عمیق علمی نیست؛ بلكه درباره قرآن كریم گفتهاند:
قرآن طلبكاری است كه هرگز وام او پرداخت نمیشود و غریبی است كه هیچگاه حق او ادا نخواهد شد:
" القرآن غریمٌ لا یُقْضی دَیْنُه وغریبٌ لا یُؤدّی حقُّه
زیرا اوج معارف آن و عمق مطالب آن فقط ممسوس دست اندیشه تابناك معصومین (علیهمالسلام) است:
" إنّه لقران كریم * فی كتاب مكنون * لا یمسّه إلاّ المطهّرون "(٦).

از این جهت در تعریف مفهوم تفسیر قرآن، قیدِ "به قدر طاقت بشری " اخذ شده است. بنابراین، ضمن لزوم بصیر و بینا بودن مُفَسِّر لازم است برای بهرهوری بیشتر از معارف قرآن كریم به " مطهّرون " كه همان اهلبیت عصمت و طهارت (علیهمالسلام) هستند رجوع شود. {میتوانید اینجا را هم ببینید . توضیح : مدیر سایت ساری}

بر اساس آنچه تبیین شد، قرآن كریم اوّلا ً تفسیرپذیر است و ثانیاً تفسیر آن ضروری است.
تفسیرپذیری قرآن بدین جهت است كه از گزند " تفریطِ بداهتْ " منزّه و از آسیبِ " افراطِ تَعْمیه " مصون است؛ نه آن قدر ساده است كه نیازی به تحلیل مبادی تصوری و تصدیقی نداشته باشد و نه آن چنان پیچیده و مبهم است كه نظیر معمّا از قانونِ مفاهمه و فرهنگ گفتگو خارج باشد و در دسترس تفسیر قرار نگیرد.

قرآن كریم در عین نور بودنْ معارف بلند و ژرفی دارد كه آن را تفسیرپذیر میكند؛ زیرا نور بودن قرآن در مقابل ظلمت ابهام است، نه در برابر نظری و ژرف بودن تا نور بودن به معنای بدیهی بودن آن باشد و نیازی به تفسیر نداشته باشد.


....................
١ ـ سوره نساء، آیه 174.
٢ ـ سوره تغابن، آیه 8.
٣ ـ سوره اعراف، آیه 157.
٤ ـ سوره مائده، آیه 15.
٥ ـ سوره مزمّل، آیه 5.
٦ ـ سوره واقعه، آیات 77 ـ 79.

مأخذ: (تسنیم، ج ١، ص ٥٢)

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: چهارشنبه 22 ارديبهشت 1395 ساعت: 4:03

امام سجاد (علیه السلام):
إنّ لِلْعَبّاسِ عِنْدَ اللهِ تَبارَكَ وَتَعالی لَمَنْزِلَةً، یَغْبِطُهُ بِها جَمیعُ الشُّهَداءِ یَوْمَ القِیامَةِ.
عباس نزد خداوند منزلتی دارد که روز قیامت همۀ شهیدان به آن رشک میبرند.
(خصائص، ج 1، ص 68)
ساری,گاهنوشته های محمود زارع

In the sight of Allah, ‘Abbas enjoys a status that all martyrs will envy on the Day of Judgment.


https://telegram.me/zaresari


مطالب اخیر وبلاگ :

توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: چهارشنبه 22 ارديبهشت 1395 ساعت: 4:03


تاسی بی ریا بر حالت
پروانه می كردم

و یا مانند جغدی می شدم
در جنگلی تنها,
غریبانه مكان
در گوشة ویرانه می كردم

بدور کعبه چوبی
مسلسل وار چرخیدم؛
حبیبم شد برون از کعبه
, من ,
سعی صفا و مروه میکردم

ندانستم که کعبه ,
دلزده ,
از مکه بیرون شد؛
من بی آبرو
پنداشتم
حاجی شدم
پر چانه میکردم

حرامی زادگانی چند
در غوغای این محشر
می گشتند
خلایق گرم گردیدن
بدور سنگ بی صاحب

.....
چنین بادا
چنین بودست و میباشد
چنین گفتند چون ,
بنشناسی امام خویش,
تو جاهل دان
مسلمانی ,....
بمیری گر در این حالت,
نباشی امت اسلام ,
تو جاهل مرده ای و میتی,
بدبو و بی صاحب

حبیب مصطفی و
سبط خیر المرسلین
آن زاده کوثر
حسینم بود آن کعبه
که بیرون شد
ولی من بی تعقل,
باد در نای و مشوش,
صرف , تا مد
والضالین ...
ضالم کرد...

ندانستم در این حالت,
شرابی گر که میخوردم ؛
چه فرقی با صلاتم بود؟!
که کعبه خود بشد از مکه بیرون و
که غایب بود روح کعبه در مکه,
در آن هنگامه چون
گودال جهل و نفرت امت ,
مخنث مردمان قشری مذهب,
امامی را - که
روح کعبه باشد - ,
مامن و ماواست؛
صلاه بی امامم,
یا نماز بی حسینم
سجده سایی بر بت
هفت رنگ هشت خط
فریبا بود...

.....
اگر محمود فقط یکشب
و یا یکبار
ز دست یار
می نوشید
که بلکه چاره فکر دل دیوانه میکردم

و یا آنکه بجای این چنین کعبه اگر
یکشب , بدور یار میگشتم
تو گویی مرتفع,
هرمشکل ,
محمود دل دیوانه ,
می كردم

مرا راهم
عبور از خط گیسویش
بسوی روی چون ماهش
محرم شد ...

کنون باحسرتی جانکاه
توانم گفت؛
با پوران و با خویشان؛
نه کرانه,
نه کورانه,
فریب فقه را بشناس
...
حسین را عشق بشناسد
نه مد فقه والضالین
که من بودم
بزیر مد
هدایت نامدم حاصل
شدم مغضوب والضالین

توقف کن
گهی برگرد
نظر کن بر ره رفته ...
نگو این است و جز این نیست
بتان بسیار و
بت سازان فراوانند
لباس شرع می پوشند
ردای دین بر شانه ...

حسین اما
ورای این
هزاران فتنه و تزویر
و سالوسی است
....

این پاره نوشته - که بخشهایی را مصلحت ندیدم منتشر کنم و با ..... حذف نموده ایم - دل گویه ای بوده با آقا و مولایمان حسین علیه السلام که نمیتوانم نام آنرا شعر بگذارم که شاعر نیستم اما سر چه دل وا شد و بی مقدمه و بی تصحیح و ... هر چه از دل بر نوک قلم آمد نگاشته شد و امیدست که خود آقا و مولا بر ایرادهای آن بر این بنده روسیاه درگاه خدا ببخشایند و بپذیرند و باز بگویم که از مادرمان بی بی دو عالم شرم دارم که این قلم ناچیز را جسارت آن شد تا نامی از جگر گوشه اش ببرد ...!

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: سه شنبه 21 ارديبهشت 1395 ساعت: 22:05

آنانی  را    که  دوست   دارم    دل شان  را  بوییده ام ... از  رهنمونی  بو غفلت مورزید  راه  درست مینماید !

ساری,گاهنوشته های محمود زارع:
... هر کس تو زندگیش عشقی داره ؛
حاضره جانش را برایش بده ؛
حاضر نیست نازکتر از گل بهش بگن ...
عشق من هم آقام حسین بن علی (ع) است ...


ساری , گاهنوشته های محمود زارع

اوج نشاط من در سوم شعبان فقط همینه که ...
وقتی خودم را میبرم در دل تاریخ و در خانه گلین حضرت مادر فاطمه (س) و مولای مظلومم علی (ع) ...
خودم را با چشمان اشکبار از شوق می بینم ...
که پیغمبر(ص) و مولای مظلوم (ع) و بخصوص خود مادر مظلومه ما ...
لبخند شادی بر لبانش برای اندک زمانهایی از عمر همچو گل کوتاهش نشست ...
و همین لبخند حضرت مادر دل محمود را خنک میکند ...

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: سه شنبه 21 ارديبهشت 1395 ساعت: 22:05

مراد ما از "زبان قرآن " در این مقال، لغت و ادبیّات نیست؛ زیرا روشن است كه معارف قرآن كریم در چهره لغت و ادبیّات عربی بر انسانها نمودار گشته است و غیر عربزبانان، پیش از فراگیری زبان و ادبیات عربی با لغت قرآن كریم ناآشنایند. مراد ما از زبان قرآن و مردمی بودن آن، سخن گفتن به فرهنگ مشترك مردم است.

انسانها گرچه در لغت و ادبیات از یكدیگر بیگانهاند و در فرهنگهای قومی و اقلیمی نیز با هم اشتراكی ندارند، اما در فرهنگ انسانی كه همان فرهنگ فطرتِ پایدار و تغییرناپذیر است، با هم مشتركند و قرآن كریم با همین فرهنگ با انسانها سخن میگوید، مخاطب آن فطرت انسانهاست و رسالت آن شكوفا كردن فطرتهاست و از این رو زبانش برای همگان آشنا و فهمش میسور عمومِ بشر است.

جهانی بودن زبان قرآن كریم و اشتراك فرهنگ آن، در چهره اجتماع دلپذیر سلمان فارسی، صُهیب رومی، بلال حبشی، اویس قرنی و عمّار و ابوذر حجازی در ساحت قدس پیامبر جهانی حضرت محمّدبن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) كه شعار
" أرسلتُ إلی الأبیض والأسود والأحمر"(2)
او شهره آفاق شد، متجلّی است؛ زیرا در پیشگاه وحی و رسالت كه ظهور تام وحدت خدای سبحان است، " كثرت صورت " محكوم " وحدت سیرت " است و تعدّد زبان، نژاد، اقلیم، عادات و آداب و دیگر عوامل گوناگون بیرونی مقهور اتحاد فطرت درونی است.

عمومی بودن فهم قرآن و میسور بودن ادراك معارفش برای همگان در آیاتی چند تبیین شده است؛ مانند:

1 ـ " یا أهل الكتاب قد جاءكم رسولنا یبیّن لكم كثیراً مما كنتم تخفون من الكتاب ویعفو عن كثیر قد جاءكم من الله نور وكتاب مبین".(3)
2 ـ " یا أیّها النّاس قد جاءكم برهان من ربّكم وأنزلنا إلیكم نوراً مبیناً".(4)
3 ـ " فامنوا بالله ورسوله والنور الذی أنزلنا".(5)
4 ـ " فالّذین امنوا به و عزّروه ونصروه واتّبعوا النّور الذی أنزل معه أولئك هم المفلحون".(6)

در این آیات، از قرآن كریم به "نور"، " كتاب مبین" (روشن و روشنگر) (7) "برهان" (نور سپید و درخشان) تعبیر شده است.
گرچه نور درجات و مراتب مختلفی دارد و برخی چشمها از دیدن درجات شدید آن محروم است، اما هیچ كس نمیتواند تیره بودن نور یا عجز از شهود اصل آن را ادعا كند.

خدای سبحان كه نور آسمانها و زمین است:
" الله نور السموات والأرض"(8)،
برای هدایت انسانها نوری ویژه آفریده كه هم خود روشن است و در سراسر آن هیچ نقطه مبهم و زاویه تاریكی یافت نمیشود و برای دیدن آن نیازی به نوری دیگر نیست و هم روشنگر زندگی انسانها در بخشهای گوناگون عقیده، اخلاق و عمل است.

از ویژگیهای ممتاز نور آن است كه هم ذاتاً روشن است و هم روشنگر چیزهای دیگر ( الظّاهر بذاته والمُظْهِر لغیره ) و هم بینیاز از غیر است؛ زیرا هر چیز را باید در پرتو نور دید، اما نور با چیزی دیگر دیده نمیشود، بلكه خودش دیده میشود.
قرآن كریم نیز نه در محدوده خود مشتمل بر مطلبی پیچیده، تیره و معمّا گونه است و نه در تبیین حقایق جهان هستی و ترسیم صراط سعادت انسانها گنگ، مبهم، تاریك و نیازمند به غیر است.

5 ـ " ونزّلنا علیك الكتاب تبیاناً لكل شیء وهدیً ورحمةً وبُشْری للمسلمین" (9).
قرآن كریم تبیان (بیانگر) همه معارف ضروری و سودمند برای بشر و عهدهدار بیان همه معارف و احكامِ هدایتگر، سعادتبخش و سیادتآفرین جوامع انسانی است و چنین كتابی حتماً در تبیین رهآورد خودْ بَیِّن و روشن است، نه مبهم و مجمل و نیازمند به روشنگر؛ زیرا كتاب مبهم كه قادر بر حلّ معانی و تفسیر مطالب خود نیست، هرگز توان تبیین معارف سعادتبخش را ندارد.
از این جهت قرآن كریم نسبت به محدوده داخلی خود " بَیِّن" و نسبت به بیرون از خویش "مُبیِّن" است.

6 ـ " أفلا یَتَدبّرون القران أم علی قلوب أقفالها "(10).
دعوت و ترغیب همه انسانها به تدبر در قرآن كریم و توبیخ آنها بر نیندیشیدن در آیات قرآنی، شاهد گویایی است بر جهانی بودن زبان قرآن و فراگیر بودن فهم معارف آن؛ زیرا اگر قرآن با فرهنگ ویژه برخی انسانها سخن میگفت، دعوت همگان به تدبر در آیات آن لغو بود.

7 ـ " قل لئن اجتمعت الإنس والجن علی أن یأتوا بمثل هذا القران لا یأتون بمثله ولو كان بعضهم لبعض ظهیراً "(11).
تحدّی (مبارزطلبی) قرآن كریم، هم "جهانی" است، چنانكه از این آیه كریمه بر میآید، و هم "جاودانه"، و لازمه جهانی بودن تحدّی قرآن كریم آن است كه فهمش در توانِ همگان باشد؛ زیرا این تحدّی تنها در محور لغت، ادبیات، فصاحت و بلاغت نیست تا مخاطبان آن، تنها عربزبانان و آشنایان به ادب عربی باشند، بلكه ناظر به محتوا و فرهنگ خاص آن نیز هست.


..................
1 ـ سوره روم، آیه 30.
2 ـ بحار، ج 16، ص 323.
3 ـ سوره مائده، آیه 15.
4 ـ سوره نساء، آیه 174.
5 ـ سوره تغابن، آیه 8.
6 ـ سوره اعراف، آیه 157.
7 ـ وصف قرآن به "مبین" در آیات فراوانی آمده است؛ مانند: آیه1 از سورههای یوسف، حِجْر، و نمل و آیه2 از سوره قصص و آیه69 از سوره یس و....
8 ـ سور نور، آیه 35.
9 ـ سوره نحل، آیه 89.
10 ـ سوره محمّد(صلی الله علیه و آله و سلم)، آیه 24.
11 ـ سوره إسراء، آیه 88.

مأخذ: (تسنیم جلد 1، ص 32)

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: سه شنبه 21 ارديبهشت 1395 ساعت: 2:06

اگر قرآن كریم به زبان فطرت با مردم سخن میگوید پس چرا همگان از معارف قرآن بهره مند نمیشویم؟
جواب:

علامه جوادی آملیسخن گفتن قرآن كریم به زبان فطرت انسانها و عمومی بودن فهم آن بدین معنا نیست كه بهره همگان از این كتاب الهی یكسان است.
معارف قرآنی مراتب فراوانی دارد و هر مرتبه آن، بهره گروهی خاص است:
" كتاب الله عزّ وجلّ علی أربعة أشیاء: علی العبارة والإشارة واللّطائف والحقائق. فالعبارة للعوام والإشارة للخواص واللّطائف للأولیاء والحقائق للأنبیاء "(1).

هر كس به میزان استعداد خود از قرآن بهره میبرد تا به " مقام مكنون " آن منتهی شود كه تنها پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهلبیت آن حضرت (علیهمالسلام) به آن راه دارند.
قرآن كریم گرچه كتابی جهانی و جاودانه است و اختصاصی به عصر یا منطقه یا گروهی خاص ندارد؛ اما همگان توفیق بهرهگیری از آن را ندارند.


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: سه شنبه 21 ارديبهشت 1395 ساعت: 2:06

یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا اى ایشان كه بگرویدند،
لا تُحِلُوا شَعائِرَ اللَهِ حلال مدارید و حرمت مشكنید نشانهاى دین حق را،
وَ لَا الشَهْرَ الْحَرامَ و نه ماه حرام،
وَ لَا الْهَدْیَ و نه قربانى
وَ لَاالْقَلائِدَ و نه قلاده ها،
وَ لَا آمِینَ الْبَیْتَ الْحَرامَ و نه قاصدان بیت الحرام را،
یَبْتَغُونَ كه میجویند،
فَضْلًا مِنْ رَبِهِمْ فضل خداى ایشان درین جهان،
وَ رِضْواناً و خوشنودى وى در آن جهان،
وَ إِذا حَلَلْتُمْ و چون از حرام بیرون آیید،
فَاصْطادُوا صید كنید.
وَ لا یَجْرِمَنَكُمْ و شما را بر آن مداراد و بآن میاراد،
شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُوكُمْ دشمنى قوى كه شما را برگردانیدند،
عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ از زیارت مسجد حرام،
أَنْ تَعْتَدُوا كه اندازه در گذارید،
وَتَعاوَنُوا و هم پشت و هم دست و یكدیگر را یار باشید،
عَلَى الْبِرِ وَ التَقْوى بر نیكى و پرهیزگارى،
وَ لا تَعاوَنُوا و یكدیگر را یار مباشید،
عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ بر بدكارى و افزونى جویى،
وَ اتَقُوا اللَهَ و پرهیزید خداى،
إِنَ اللَهَ شَدِیدُ الْعِقابِ (2) كه اللَه سخت عقوبت است.

حُرِمَتْ عَلَیْكُمُ حرام كرده آمد بر شما،
الْمَیْتَةُ مردار،
وَ الدَمُ و خون،
وَ لَحْمُ الْخِنْزِیرِ و گوشت خوك،
وَ ما أُهِلَ لِغَیْرِ اللَهِ بِهِ و آن چیز كه در كشتن آن معبودى جز از اللَه نام برند،
وَ الْمُنْخَنِقَةُ و خوه گشته،
وَ الْمَوْقُوذَةُ و بسنگ زده،
وَ الْمُتَرَدِیَةُ و از بالایى در افتاده و مرده،
وَ النَطِیحَةُ و بسرو كشته،
وَ ما أَكَلَ السَبُعُ و آنچه سباع ازو چیزى خورده باشند،
إِلَا ما ذَكَیْتُمْ مگر آنچه نامرده یابید و بكشید،
وَ ما ذُبِحَ عَلَى النُصُبِ و آنچه بر انصاب كشتند بتان را،
وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا و آنچه بچیزى بازى،
بِالْأَزْلامِ بر تیرها،
ذلِكُمْ فِسْقٌ این همه بر شما حرامند،
الْیَوْمَ یَئِسَ الَذِینَ كَفَرُوا مِنْ دِینِكُمْ امروز كافران نومید شدند از بازگشتن شما از دین اسلام،
فَلا تَخْشَوْهُمْ از فتنه كردن ایشان مترسید،
وَ اخْشَوْنِ و از من ترسید،
الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ امروز روز سپرى كردم شما را دین شما،
وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِی و بسر بردم شما را نعمت خویش در دین خویش،
وَ رَضِیتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِیناً و پسندیدم شما را اسلام بدینى،
فَمَنِ اضْطُرَ هر كه بیچاره ماند،
فِی مَخْمَصَةٍ در گرسنگى و نایافت طعام و بیم مرگ،
غَیْرَ مُتَجانِفٍ لِإِثْمٍ بى آنكه تعرض معصیت كند،
فَإِنَ اللَهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (3) اللَه آمرزگار است و مهربان.

النوبة الثانیة
این سورة المائدة صد و بیست آیتست بعدد كوفیان، و دو هزار و هشتصد و چهار كلمه، و یازده هزار و نهصد و سى و سه حرف است. همه در مدینه از آسمان برسول خدا فرو آمد، گفته اند مگر یك آیت: الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ كه این در حجة الوداع فرو آمد، كه رسول خدا در عرفات بود بر ناقه عضبا.
[ توضیح بیشتر : در غدیر خم نازل شد. ]
و در خبر است كه رسول خدا در خطبه حجة الوداع گفت : یا ایها الناس ان سورة المائدة من آخر القرآن نزولا، فاحلوا حلالها و حرّموا حرامها
گفت: این سورة المائدة در آخر عهد ما فرو آمد، حلال آمد حلال دارید، و حرام آن حرام دارید، و فریضهاى آن بشناسید.
بو میسره گفت: درین سورة هشتده فریضه است كه در دیگر صورتها نیست:
تحریم المیتة و الدم و لحم الخنزیر و ما اهل لغیر اللَه به و المنخنقة والموقوذة و المتردیة و النطیحة و ما اكل السبع و ما ذبح على النصب و الاستقسام بالازلام و تحلیل طعام الذین اوتوا الكتاب و المحصنات من الذین اوتوا الكتاب و الجوارح مكلبین و تمام الطهور و اذا قمتم الى الصلاة فاغسلوا وجوهكم، و السارق و السارقة فاقطعوا، ما جعل اللَه من بحیرة و لا سائبة و لا وصیلة و لا حام.

ابو سلمه گفت: رسول خدا (ص) چون از مدینه بازگشت به على (ع) گفت
یا على! اشعرت انه نزلت علىّ سورة المائدة و نعمت الفائدة .

و روایت ابى كعب است از رسول خدا كه: هر كه سورة المائدة بر خواند وى را بعدد هر جهودى و ترسایى كه در دنیا است ده نیكى بنویسند، و ده بدى از دیوان وى برگیرند، و ده درجه در بهشت وى را بیفزایند.

و در این سورة نه آیت منسوخ است چنان كه رسیم بآن شرح دهیم، و شانزده جایگاه گفت در این سورة كه: یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا.

بِسْمِ اللَهِ الرَحْمنِ الرَحِیمِ
روایت است از شعبى و میمون بن مهران كه در ابتداء اسلام هر چه مى نوشتند افتتاح بدین كردند كه " بسمك اللهم " تا آن گه كه " بسم اللَه" فرود آمد، پس " بسم اللَه" مى نوشتند، و برین اقتصار مى كردند، تا آیت آمد كه: قُلِ ادْعُوا اللَهَ أَوِ ادْعُوا الرَحْمنَ پس همه در هم پیوستند و بنوشتند: بِسْمِ اللَهِ الرَحْمنِ الرَحِیمِ.

جابر بن عبد اللَه روایت كند كه مصطفى (ص) بمن گفت: یا جابر! افتتاح بنماز چون كنى؟
گفتم كه: بگویم الْحَمْدُ لِلَهِ رَبِ الْعالَمِینَ
گفت: یا جابر! اول بگو بِسْمِ اللَهِ الرَحْمنِ الرَحِیمِ

... و در خبر است از مصطفى (ص) كه هیچ نبشته كه بر آن نام خدا بود، بر زمین نیفتد كه نه رب العالمین كسى را نینگیزد كه از زمین بردارد، و حرمت آن نگه دارد، پس آن گاه او را باین سبب در بهشت آرد.
قال رسول اللَه (ص) اكتبوها فى كتبكم، و اذا كتبتم تكلموا بها . و قال ابن عباس اذا كتبتموها فاقرؤها فانها هى الشافیة من كل داء
و تفسیر و معانى و فضائل آیت تسمیت ، بشرح از پیش رفت.

قوله تعالى: یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ
ابن جریح گفت این بر خصوص اهل كتاب راست، و معنى آنست كه اى شما كه بكتابهاى پیشین ایمان آوردید، عهدى كه با شما كرده ام، و پیمانى كه بسته ام در كار محمد (ص) و در نبوت وى، آن عهد و پیمان بجاى آرید، و بوفاء آن باز آئید، و بیان این عهد آنست كه رب العالمین گفت: وَ إِذْ أَخَذَ اللَهُ مِیثاقَ الَذِینَ أُوتُوا الْكِتابَ لَتُبَیِنُنَهُ لِلنَاسِ الآیة.
جمهور مفسران بر آنند كه: این خطاب بر عموم است، مؤمنان امت محمد را مى فرماید كه عهدها و عقدها كه با خدا و با خلق كنید وفا كنید و بسر برید. اما عهد كه با خدا كنید نذر است و توبه و سوگند و امثال آن، و عهد با خلق عقدها است و وعدها و شرطها در مبایعات و معاملات و مناكحات، و عهد ذمى و مستأمن هم از این بابست.
.....
و عن على (ع) قال النبى (ص) من عامل الناس فلم یظلمهم، و حدثهم فلم یكذبهم، و وعدهم فلم یخلفهم، فهو ممن كملت مروءته، و ظهرت عدالته، و وجبت اخوته، و حرّمت غیبته

أُحِلَتْ لَكُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعامِ
این باز سخنى دیگر است كه درگرفت. مى گوید: خوردن گوشت بهیمة الانعام شما را حلال است و گشاده، و این از بهر آن گفت كه اهل جاهلیت آن را بر خود حرام كرده بودند.
جاى دیگر از این گشاده تر گفت: قُلْ مَنْ حَرَمَ زِینَةَ اللَهِ الَتِی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَیِباتِ مِنَ الرِزْقِ؟.
جاى دیگر گفت: وَ حَرَمُوا ما رَزَقَهُمُ اللَهُ افْتِراءً عَلَى اللَهِ قَدْ ضَلُوا. و انعام شتر است و گاو و گوسفند، بدلیل آنكه گفت: وَ مِنَ الْأَنْعامِ حَمُولَةً وَ فَرْشاً.
پس تفصیل آن باین سه بیرون داد، گفت: ثَمانِیَةَ أَزْواجٍ مِنَ الضَأْنِ اثْنَیْنِ الى آخر الآیتین.
شعبى گفت: بَهِیمَةُ الْأَنْعامِ بچه است در شكم، چون مادر را بكشند و بچه در شكم مرده یابند آن حلال است. مصطفى (ص) گفت " ذكاة الجنین ذكاة امّه "

ابن عباس ماده گاوى دید كشته، و بچه داشت در شكم. ابن عباس بآن بچه اشارت كرد، گفت " هذا من بهیمة الانعام التی احلت لكم " كلبى گفت بَهِیمَةُ الْأَنْعامِ
وحش بیابانى اند: آهو و خرگور و گاو كوهى، و هر چه صید آن مباح است. اما تا شتر در آن نبود آن را انعام نگویند، كه نعم باصل نامیست شتر را، و آن دیگر تبع اند، و بهیمه بسته زبان بود، یعنى استبهم علیها المنطق و كذلك سمیت العجماء، لان المنطق استعجم علیها فلم تفصح به. و بهیمه و انعام هر دو یكسان اند اما چون بلفظ مختلف بودند اضافت روا داشتند همچون حق الیقین، و حق هم یقین است، و انما اضیف الیه لاختلاف اللفظین.

إِلَا ما یُتْلى عَلَیْكُمْ یعنى غیر ما نهى اللَه عز و جل عن اكله مما حرم علیكم فى القرآن یقرأ علیكم، و ذلك فى قوله: حُرِمَتْ عَلَیْكُمُ الْمَیْتَةُ وَ الدَمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِیرِ الى قوله وَ ما ذُبِحَ عَلَى النُصُبِ، و كذلك فى قوله تعالى و تقدس: وَ لا تَأْكُلُوا مِمَا لَمْ یُذْكَرِ اسْمُ اللَهِ عَلَیْهِ وَ إِنَهُ لَفِسْقٌ.
مى گوید: بهیمة الانعام شما را حلال است مگر آنچه در قرآن بر شما حرام كردند درین دو آیت كه گفتیم. آن گاه گفت: غَیْرَ مُحِلِی الصَیْدِ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ آن چنان كه در حال احرام چیزى ازین صید كه گفتیم حلال دارید كه آن هم حلال نیست، محرم را حلال نیست كه صید بركند، اما صید بحر رواست، و شرح این در آخر سورة بیاید بجاى خویش.
یقال: رجل حرام و حرم و محرم، و حلال و حل و محل مرد را و زن را حرام گویند. إِنَ اللَهَ یَحْكُمُ ما یُرِیدُ یثبت و یبرم ما یرید، و یمنع و یحرم ما یرید.

مردى بود در روزگار خویش او را كندى گفتندى، راى اهل زندقه داشت. اصحاب وى او را گفتند: اعمل لنا مثل هذا القرآن. مثل این قرآن از بهر ما بساز. گفت: آرى بسازم چیزى مثل آن. پس روزگارى خود را در حجاب داشت، و عزلت گرفت، و درین اندیشه بماند.
آخر روزى برون آمد، گفت: من نتوانستم و كس خود طاقت آن ندارد كه مثل قرآن بیارد.
من در مصحف نگه كردم، و درین آیت كه در ابتداء سورة المائده است اندیشه كردم، و باندازه دو سطر هم امر است بوفا، هم نهى است از دروغ و غدر، و هم تجلیل بر عموم، و هم استثنا از جمع، و هم اختیار از قدرت، و هم اثبات حكم. این معانى در دو سطر جمع كرده، و این در طاقت هیچ بشر نباشد، كه جمع این معانى جز در مجلدى نتوان كرد.

یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا لا تُحِلُوا شَعائِرَ اللَهِ
سبب نزول این آیت آن بود كه: مردى بود او را حطیم مى گفتند، نام وى شریح بن ضبیعة بن هند بن شرحیل البكرى، پیش رسول خدا آمد، و گفت: الى ما تدعونا؟ ما را به چه مى خوانى یا محمد؟
گفت الى شهادة أن لا اله الا اللَه و اقام الصلاة و ایتاء الزكاة
جواب داد كه: این نیكست و لكن مرا در قبیله خود امیرانند و سروران، و بى رأى ایشان كارى نكنم و عقدى نبندم.اكنون روم و این حدیث برایشان عرض كنم. اگر ایشان مسلمان شوند من با ایشانم و همه را پیش تو آرم. این بگفت، و بیرون شد، و رسول خدا پیش از آن با یاران گفته بود كه:
" یدخل علیكم رجل من ربیعة یتكلم بلسان شیطان "
و آن ساعت كه بیرون شد، رسول (ص) گفت " لقد دخل بوجه كافر، و خرج بعقبى غادر، و ما الرجل بمسلم "
این مرد كه درآمد مسلمان نیست. برویى كافرانه درآمد و بپایى غادرانه بیرون شد، و براه در چون مى شد بچرندگان اهل مدینه در رسید، و همه را در پیش گرفت، و به یمامه راند، و براه در این رجز مى گفت: شعر
باتوا نیاما و ابن هند لم ینم
خدلج الساقین ممسوح القدم
لیس براعى ابل و لا غنم
بات یقاسیها غلام كالزلم
قد لفها اللیل بسواق حطم
و لا بجزار على ظهر و ضم
هذا اوان الشد فاشتدى زیم

مسلمانان بر اثر وى برفتند، تا واستانند، نتوانستند، و عاجز بازگشتند. دیگر سال چون رسول خدا و مسلمانان بقصد عمره بیرون آمدند، آواز تلبیه حطیم شنیدند كه از یمامه مى آمد در غمار حجاج بكر و ابل، و تجارتى عظیم با وى، و آن سرخ مدینه كه رانده بود هدى خانه كعبه ساخته، و قلائد در گردنهاى آن افكنده.
مسلمانان گفتند: یا رسول اللَه هذا الحطیم خرج حاجا، فخل بیننا و بینه. ما را بدو باز گذار تا داد خود از وى بستانیم.
رسول خدا سروا زد، گفت " انه قلد الهدى " او قلاده در گردن هدى افكنده است امن خود را.
یاران گفتند: این چیزى است كه ما در روزگار جاهلیت میكردیم و عادت داشتیم.
ایشان فاپس میگفتند، و مصطفى (ص) جواب ایشان میداد، تا رب العالمین آیت فرستاد: یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا لا تُحِلُوا شَعائِرَ اللَهِ.
در اول چنین فرمود پس بآخر منسوخ گشت. بعضى مفسران گفتند: این در شأن قریش فرو آمد و خزاعه و بنى كنانه و بنى عامر بن صعصعه كه ایشان در جاهلیت در ماه حرام و غیر آن غارت و قتل روا میداشتند، و قومى سعى میان صفا و مروه نمیكردند، و وقوف بعرفات از شعائر دین نمیشمردند. پس چون مسلمان شدند رب العالمین ایشان را خبر كرد كه این همه از شعائر دین حق است، و نشان اسلام است، نگر تا حرمت نشكنید، و شعائر دین اسلام بجاى آرید، و باین قول شعائر مناسك حج است.
قتیبى گفت " شعائر اللَه " اى علامات دینه، واحدتها شعیرة، و هى كل شی ء جعل علما من اعلام طاعته. عطا گفت: شعائر اللَه حرمات اللَه، اتباع طاعته، و اجتناب سخطه.
و گفته اند: تفسیر شعائر خود در آیت مفسر است.

« تفسیر كشف الأسرار و عُدة الأبرار.میبدی»

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: سه شنبه 21 ارديبهشت 1395 ساعت: 2:06

هنگامی که سازمانهای دینی احساس کردند به پول، هوادار، ساختمان و مجالس گرم نیاز دارند بدانند که به سازمانهای بشری و دکانهای بیارزشی برای انسانفروشی، جانفروشی، حیاتفروشی و مال فروشی به نام خدا تبدیل شدهاند.
امام موسی صدر

خداوند و مردان و سازمانهای الهی به دنبال بهرهمندی و عزت و قدرت نیستند.
تنها و تنها به فکر آسایش، عزت، کرامت و آزادی بشر هستند.

مدعیان همهجا هستند. همانطور که پیش از بنده فرمودند، فضای شهادت ما را صادق و برای بیان صادقانه شجاعمان کرده است.


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: دوشنبه 20 ارديبهشت 1395 ساعت: 7:48

مراد ما از "زبان قرآن " در این مقال، لغت و ادبیّات نیست؛ زیرا روشن است كه معارف قرآن كریم در چهره لغت و ادبیّات عربی بر انسانها نمودار گشته است و غیر عربزبانان، پیش از فراگیری زبان و ادبیات عربی با لغت قرآن كریم ناآشنایند. مراد ما از زبان قرآن و مردمی بودن آن، سخن گفتن به فرهنگ مشترك مردم است.

انسانها گرچه در لغت و ادبیات از یكدیگر بیگانهاند و در فرهنگهای قومی و اقلیمی نیز با هم اشتراكی ندارند، اما در فرهنگ انسانی كه همان فرهنگ فطرتِ پایدار و تغییرناپذیر است، با هم مشتركند و قرآن كریم با همین فرهنگ با انسانها سخن میگوید، مخاطب آن فطرت انسانهاست و رسالت آن شكوفا كردن فطرتهاست و از این رو زبانش برای همگان آشنا و فهمش میسور عمومِ بشر است.

جهانی بودن زبان قرآن كریم و اشتراك فرهنگ آن، در چهره اجتماع دلپذیر سلمان فارسی، صُهیب رومی، بلال حبشی، اویس قرنی و عمّار و ابوذر حجازی در ساحت قدس پیامبر جهانی حضرت محمّدبن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) كه شعار
" أرسلتُ إلی الأبیض والأسود والأحمر"(2)
او شهره آفاق شد، متجلّی است؛ زیرا در پیشگاه وحی و رسالت كه ظهور تام وحدت خدای سبحان است، " كثرت صورت " محكوم " وحدت سیرت " است و تعدّد زبان، نژاد، اقلیم، عادات و آداب و دیگر عوامل گوناگون بیرونی مقهور اتحاد فطرت درونی است.

عمومی بودن فهم قرآن و میسور بودن ادراك معارفش برای همگان در آیاتی چند تبیین شده است؛ مانند:

1 ـ " یا أهل الكتاب قد جاءكم رسولنا یبیّن لكم كثیراً مما كنتم تخفون من الكتاب ویعفو عن كثیر قد جاءكم من الله نور وكتاب مبین".(3)
2 ـ " یا أیّها النّاس قد جاءكم برهان من ربّكم وأنزلنا إلیكم نوراً مبیناً".(4)
3 ـ " فامنوا بالله ورسوله والنور الذی أنزلنا".(5)
4 ـ " فالّذین امنوا به و عزّروه ونصروه واتّبعوا النّور الذی أنزل معه أولئك هم المفلحون".(6)

در این آیات، از قرآن كریم به "نور"، " كتاب مبین" (روشن و روشنگر) (7) "برهان" (نور سپید و درخشان) تعبیر شده است.
گرچه نور درجات و مراتب مختلفی دارد و برخی چشمها از دیدن درجات شدید آن محروم است، اما هیچ كس نمیتواند تیره بودن نور یا عجز از شهود اصل آن را ادعا كند.

خدای سبحان كه نور آسمانها و زمین است:
" الله نور السموات والأرض"(8)،
برای هدایت انسانها نوری ویژه آفریده كه هم خود روشن است و در سراسر آن هیچ نقطه مبهم و زاویه تاریكی یافت نمیشود و برای دیدن آن نیازی به نوری دیگر نیست و هم روشنگر زندگی انسانها در بخشهای گوناگون عقیده، اخلاق و عمل است.

از ویژگیهای ممتاز نور آن است كه هم ذاتاً روشن است و هم روشنگر چیزهای دیگر ( الظّاهر بذاته والمُظْهِر لغیره ) و هم بینیاز از غیر است؛ زیرا هر چیز را باید در پرتو نور دید، اما نور با چیزی دیگر دیده نمیشود، بلكه خودش دیده میشود.
قرآن كریم نیز نه در محدوده خود مشتمل بر مطلبی پیچیده، تیره و معمّا گونه است و نه در تبیین حقایق جهان هستی و ترسیم صراط سعادت انسانها گنگ، مبهم، تاریك و نیازمند به غیر است.

5 ـ " ونزّلنا علیك الكتاب تبیاناً لكل شیء وهدیً ورحمةً وبُشْری للمسلمین" (9).
قرآن كریم تبیان (بیانگر) همه معارف ضروری و سودمند برای بشر و عهدهدار بیان همه معارف و احكامِ هدایتگر، سعادتبخش و سیادتآفرین جوامع انسانی است و چنین كتابی حتماً در تبیین رهآورد خودْ بَیِّن و روشن است، نه مبهم و مجمل و نیازمند به روشنگر؛ زیرا كتاب مبهم كه قادر بر حلّ معانی و تفسیر مطالب خود نیست، هرگز توان تبیین معارف سعادتبخش را ندارد.
از این جهت قرآن كریم نسبت به محدوده داخلی خود " بَیِّن" و نسبت به بیرون از خویش "مُبیِّن" است.

6 ـ " أفلا یَتَدبّرون القران أم علی قلوب أقفالها "(10).
دعوت و ترغیب همه انسانها به تدبر در قرآن كریم و توبیخ آنها بر نیندیشیدن در آیات قرآنی، شاهد گویایی است بر جهانی بودن زبان قرآن و فراگیر بودن فهم معارف آن؛ زیرا اگر قرآن با فرهنگ ویژه برخی انسانها سخن میگفت، دعوت همگان به تدبر در آیات آن لغو بود.

7 ـ " قل لئن اجتمعت الإنس والجن علی أن یأتوا بمثل هذا القران لا یأتون بمثله ولو كان بعضهم لبعض ظهیراً "(11).
تحدّی (مبارزطلبی) قرآن كریم، هم "جهانی" است، چنانكه از این آیه كریمه بر میآید، و هم "جاودانه"، و لازمه جهانی بودن تحدّی قرآن كریم آن است كه فهمش در توانِ همگان باشد؛ زیرا این تحدّی تنها در محور لغت، ادبیات، فصاحت و بلاغت نیست تا مخاطبان آن، تنها عربزبانان و آشنایان به ادب عربی باشند، بلكه ناظر به محتوا و فرهنگ خاص آن نیز هست.


..................
1 ـ سوره روم، آیه 30.
2 ـ بحار، ج 16، ص 323.
3 ـ سوره مائده، آیه 15.
4 ـ سوره نساء، آیه 174.
5 ـ سوره تغابن، آیه 8.
6 ـ سوره اعراف، آیه 157.
7 ـ وصف قرآن به "مبین" در آیات فراوانی آمده است؛ مانند: آیه1 از سورههای یوسف، حِجْر، و نمل و آیه2 از سوره قصص و آیه69 از سوره یس و....
8 ـ سور نور، آیه 35.
9 ـ سوره نحل، آیه 89.
10 ـ سوره محمّد(صلی الله علیه و آله و سلم)، آیه 24.
11 ـ سوره إسراء، آیه 88.

مأخذ: (تسنیم جلد 1، ص 32)

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: دوشنبه 20 ارديبهشت 1395 ساعت: 7:48

اگر قرآن كریم به زبان فطرت با مردم سخن میگوید پس چرا همگان از معارف قرآن بهره مند نمیشویم؟
جواب:

علامه جوادی آملیسخن گفتن قرآن كریم به زبان فطرت انسانها و عمومی بودن فهم آن بدین معنا نیست كه بهره همگان از این كتاب الهی یكسان است.
معارف قرآنی مراتب فراوانی دارد و هر مرتبه آن، بهره گروهی خاص است:
" كتاب الله عزّ وجلّ علی أربعة أشیاء: علی العبارة والإشارة واللّطائف والحقائق. فالعبارة للعوام والإشارة للخواص واللّطائف للأولیاء والحقائق للأنبیاء "(1).

هر كس به میزان استعداد خود از قرآن بهره میبرد تا به " مقام مكنون " آن منتهی شود كه تنها پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهلبیت آن حضرت (علیهمالسلام) به آن راه دارند.
قرآن كریم گرچه كتابی جهانی و جاودانه است و اختصاصی به عصر یا منطقه یا گروهی خاص ندارد؛ اما همگان توفیق بهرهگیری از آن را ندارند.


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: دوشنبه 20 ارديبهشت 1395 ساعت: 7:48

مراد ما از "زبان قرآن " در این مقال، لغت و ادبیّات نیست؛ زیرا روشن است كه معارف قرآن كریم در چهره لغت و ادبیّات عربی بر انسانها نمودار گشته است و غیر عربزبانان، پیش از فراگیری زبان و ادبیات عربی با لغت قرآن كریم ناآشنایند. مراد ما از زبان قرآن و مردمی بودن آن، سخن گفتن به فرهنگ مشترك مردم است.

انسانها گرچه در لغت و ادبیات از یكدیگر بیگانهاند و در فرهنگهای قومی و اقلیمی نیز با هم اشتراكی ندارند، اما در فرهنگ انسانی كه همان فرهنگ فطرتِ پایدار و تغییرناپذیر است، با هم مشتركند و قرآن كریم با همین فرهنگ با انسانها سخن میگوید، مخاطب آن فطرت انسانهاست و رسالت آن شكوفا كردن فطرتهاست و از این رو زبانش برای همگان آشنا و فهمش میسور عمومِ بشر است.

جهانی بودن زبان قرآن كریم و اشتراك فرهنگ آن، در چهره اجتماع دلپذیر سلمان فارسی، صُهیب رومی، بلال حبشی، اویس قرنی و عمّار و ابوذر حجازی در ساحت قدس پیامبر جهانی حضرت محمّدبن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) كه شعار
" أرسلتُ إلی الأبیض والأسود والأحمر"(2)
او شهره آفاق شد، متجلّی است؛ زیرا در پیشگاه وحی و رسالت كه ظهور تام وحدت خدای سبحان است، " كثرت صورت " محكوم " وحدت سیرت " است و تعدّد زبان، نژاد، اقلیم، عادات و آداب و دیگر عوامل گوناگون بیرونی مقهور اتحاد فطرت درونی است.

عمومی بودن فهم قرآن و میسور بودن ادراك معارفش برای همگان در آیاتی چند تبیین شده است؛ مانند:

1 ـ " یا أهل الكتاب قد جاءكم رسولنا یبیّن لكم كثیراً مما كنتم تخفون من الكتاب ویعفو عن كثیر قد جاءكم من الله نور وكتاب مبین".(3)
2 ـ " یا أیّها النّاس قد جاءكم برهان من ربّكم وأنزلنا إلیكم نوراً مبیناً".(4)
3 ـ " فامنوا بالله ورسوله والنور الذی أنزلنا".(5)
4 ـ " فالّذین امنوا به و عزّروه ونصروه واتّبعوا النّور الذی أنزل معه أولئك هم المفلحون".(6)

در این آیات، از قرآن كریم به "نور"، " كتاب مبین" (روشن و روشنگر) (7) "برهان" (نور سپید و درخشان) تعبیر شده است.
گرچه نور درجات و مراتب مختلفی دارد و برخی چشمها از دیدن درجات شدید آن محروم است، اما هیچ كس نمیتواند تیره بودن نور یا عجز از شهود اصل آن را ادعا كند.

خدای سبحان كه نور آسمانها و زمین است:
" الله نور السموات والأرض"(8)،
برای هدایت انسانها نوری ویژه آفریده كه هم خود روشن است و در سراسر آن هیچ نقطه مبهم و زاویه تاریكی یافت نمیشود و برای دیدن آن نیازی به نوری دیگر نیست و هم روشنگر زندگی انسانها در بخشهای گوناگون عقیده، اخلاق و عمل است.

از ویژگیهای ممتاز نور آن است كه هم ذاتاً روشن است و هم روشنگر چیزهای دیگر ( الظّاهر بذاته والمُظْهِر لغیره ) و هم بینیاز از غیر است؛ زیرا هر چیز را باید در پرتو نور دید، اما نور با چیزی دیگر دیده نمیشود، بلكه خودش دیده میشود.
قرآن كریم نیز نه در محدوده خود مشتمل بر مطلبی پیچیده، تیره و معمّا گونه است و نه در تبیین حقایق جهان هستی و ترسیم صراط سعادت انسانها گنگ، مبهم، تاریك و نیازمند به غیر است.

5 ـ " ونزّلنا علیك الكتاب تبیاناً لكل شیء وهدیً ورحمةً وبُشْری للمسلمین" (9).
قرآن كریم تبیان (بیانگر) همه معارف ضروری و سودمند برای بشر و عهدهدار بیان همه معارف و احكامِ هدایتگر، سعادتبخش و سیادتآفرین جوامع انسانی است و چنین كتابی حتماً در تبیین رهآورد خودْ بَیِّن و روشن است، نه مبهم و مجمل و نیازمند به روشنگر؛ زیرا كتاب مبهم كه قادر بر حلّ معانی و تفسیر مطالب خود نیست، هرگز توان تبیین معارف سعادتبخش را ندارد.
از این جهت قرآن كریم نسبت به محدوده داخلی خود " بَیِّن" و نسبت به بیرون از خویش "مُبیِّن" است.

6 ـ " أفلا یَتَدبّرون القران أم علی قلوب أقفالها "(10).
دعوت و ترغیب همه انسانها به تدبر در قرآن كریم و توبیخ آنها بر نیندیشیدن در آیات قرآنی، شاهد گویایی است بر جهانی بودن زبان قرآن و فراگیر بودن فهم معارف آن؛ زیرا اگر قرآن با فرهنگ ویژه برخی انسانها سخن میگفت، دعوت همگان به تدبر در آیات آن لغو بود.

7 ـ " قل لئن اجتمعت الإنس والجن علی أن یأتوا بمثل هذا القران لا یأتون بمثله ولو كان بعضهم لبعض ظهیراً "(11).
تحدّی (مبارزطلبی) قرآن كریم، هم "جهانی" است، چنانكه از این آیه كریمه بر میآید، و هم "جاودانه"، و لازمه جهانی بودن تحدّی قرآن كریم آن است كه فهمش در توانِ همگان باشد؛ زیرا این تحدّی تنها در محور لغت، ادبیات، فصاحت و بلاغت نیست تا مخاطبان آن، تنها عربزبانان و آشنایان به ادب عربی باشند، بلكه ناظر به محتوا و فرهنگ خاص آن نیز هست.


..................
1 ـ سوره روم، آیه 30.
2 ـ بحار، ج 16، ص 323.
3 ـ سوره مائده، آیه 15.
4 ـ سوره نساء، آیه 174.
5 ـ سوره تغابن، آیه 8.
6 ـ سوره اعراف، آیه 157.
7 ـ وصف قرآن به "مبین" در آیات فراوانی آمده است؛ مانند: آیه1 از سورههای یوسف، حِجْر، و نمل و آیه2 از سوره قصص و آیه69 از سوره یس و....
8 ـ سور نور، آیه 35.
9 ـ سوره نحل، آیه 89.
10 ـ سوره محمّد(صلی الله علیه و آله و سلم)، آیه 24.
11 ـ سوره إسراء، آیه 88.

مأخذ: (تسنیم جلد 1، ص 32)

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: دوشنبه 20 ارديبهشت 1395 ساعت: 3:12

بی معنا شدن کلمه، سلامت جامعه را از بین میبرد
امام موسی صدر و کلمه

کلمه، پارهای از وجود آدمی است و زندگی آن از زندگی انسان سرچشمه میگیرد و مرگ آن یا آنچه در حالتهای مختلفْ دروغ، مبالغه، گواهی دروغ یا خلف وعده نامیده میشود، دلیلی است برای مرگ آدمی یا دستکم دوگانگی شخصیت او که خود، نوع دیگری از مرگ است.

کلمه، رابطه ی مشخص و آشکار میان ابنای بشر است. انحراف کلمه، بیمعنا شدن آن یا تطابق نداشتن آن با معنایش به طور کامل، روابط انسانی را در معرض خطر قرار میدهد و سلامت جامعه را از بین میبرد.


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: شنبه 18 ارديبهشت 1395 ساعت: 22:21


بدان که شرف آدمی به نطق است و هرکه در نطق ادب رعایت نكند از این شرف بی بهره باشد؛ برای آن که نطق به صواب باید و الا خاموشی به از آن بود. چنان که شیخ فرموده.
آداب سخن گفتن

بهایم خموش اند و گویا بشر
زبان بسته بهتر که گویا به شرّ


و خدای تعالی در آداب سخن گفتن می فرماید :
« لا ترفعوا اصواتكم فوق صوت النّبی »
و در سخن گفتن چندین ادب است که شیخ و غالب را رعایت باید کرد؛ و چندین ادب دیگراست که نازلان را نگاه باید داشت.

اگر پرسند که ادب (شیخ و) غالبان در سخن گفتن چند است؟
بگوی شش :
اول) آن که سخن فراخور حال هرکس گوید چنانچه فرموده اند
... با هرکس سخن گوی بر قدر عقل و فهم او.


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: شنبه 18 ارديبهشت 1395 ساعت: 22:21

هنگامی که سازمانهای دینی احساس کردند به پول، هوادار، ساختمان و مجالس گرم نیاز دارند بدانند که به سازمانهای بشری و دکانهای بیارزشی برای انسانفروشی، جانفروشی، حیاتفروشی و مال فروشی به نام خدا تبدیل شدهاند.
امام موسی صدر

خداوند و مردان و سازمانهای الهی به دنبال بهرهمندی و عزت و قدرت نیستند.
تنها و تنها به فکر آسایش، عزت، کرامت و آزادی بشر هستند.

مدعیان همهجا هستند. همانطور که پیش از بنده فرمودند، فضای شهادت ما را صادق و برای بیان صادقانه شجاعمان کرده است.


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: شنبه 18 ارديبهشت 1395 ساعت: 22:21

در تاریخ هست او هرگز در عمر خود، هیچ انسانی را نیازرد , امین بود و مصداق روشن حیات طیبه قرآنی ... مورخان گفته اند که با دشمنان خدایش هم مدارا میکرد ...

نوشتهاند هیچكس به اندازه ی او نرمخو، مهربان، خوشگفتار و خوشرو نبود... نوشتهاند بی غرور و بی تفرعن , در سلام كردن، حتی بر كودكان نیز پیشی می گرفت و مدام به دیدار مردم می رفت و در سختیها از ایشان دلجوئی میكرد ...

نوشته اند هیچگاه بالانشینی نداشت و جوری با مردم عادی - حتی در اوج قدرت و تشکیل حکومت - خویش را همطراز میکرد و بنحوی در اجتماعات حاضر میشد که اگر غریبه ای وارد میشد بدوا نمیتوانست بفهمد که رسول خدا کدامیک از اعضای جمع حاضر است ! ... و نوشته اند و ... نوشته اند ... و ما میخوانیم و میگوییم اما نه تنها عمل نمیکنیم بلکه برعکش سنتش و روشش و راه و رسمش عمل میکنیم ! و ...

در یکی از اولین صحنه های پیروزمندانه جمعی خویش که منجر به فتح مکه شده بود ؛ همه کسانی را که همه ناجوانمردی ها و نامرادی ها را در حقش روا داشتند و تا سرحد مرگ او و عزیزترینهایش را آزرده و بهیچ یک از حتی پیمانهایشان نیز پایبند نبودند , مورد بخشش قرار داد ...

در آنروزهمه مردم جبهه محمدی انتظار داشتند تا سزای آنهمه ظلمی را که بر آنها و حتی بر دینشان کرده بودند , در این روز باز گیرند و اصحاب یکصدا فریاد میزدند :
الیوم یوم الملحمه , امروز روز انتقامست !
تنها فریاد مخالف جمع , از حلقوم پاک و سینه پر مهر او که :
الیوم یوم المرحمه , امروز روز بخشایش است !

... خواست از همان ابتدا بهمه گوشهای آنروز و امروز برسد که اسلام دین رحمت و بخشش است ... بخشش زکات پیروزی و مزد قدرت است ... و همه بدانند که سیره و سنت محمدی یعنی چه ؟!

... نمیدانم سالهای قبل در کدام متن تاریخی خواندم که :
روزی یکی از بدویان صحرانشین بمسجد آمد و در اجتماع اصحاب پیامبر رو بدو کرد و با صراحت تمام گفت :
" شنیده ام تو زن سفیدپوست زیبایی داری اگر راست میگویی که برای هدایت ما ماموری و دلسوز مایی , من زنم در صحرا از تابش آفتاب سوخته و پوستش سیاه میباشد , بیا یک چند روزی همسران خود را با هم معاوضه کنیم ...! "
اصحاب از جسارت این عرب بدوی بخشم آمده و قصد جانش کرده بودند ! ...
اینجا باز خود محمد (ص) بود که ضمن ممانعت از اصحاب برای هر تنبیهی با تبسمی از سر حلم و نیز شفقت و مدارا , رو بدان مرد بدوی کرد و فرمود :
برادرم ! اگر میتوانستم , خواسته ترا اجابت میکردم, اما من بدین عمل از سوی خداوند مجاز نیستم !
یکی از محققین در همین باره چند سال قبل گفته بود که حلم و بردباری محمد(ص) در حدی بود که مسیح (ع) با آنهمه شهرتش در چنین صفتی را , یارای برابری با محمد (ع) نبود !
( نقل بمضمون ) ...

... باید همواره یادآوری کرد که رسول مکرم ما , کی و دینش چگونه بود ؟!
شخصا معتقدم که ؛ ذکر واجبتر و موثرتر ذاکرین بصیر بمذهب رسول الله (ص) در زمان حال , همانا پیراستن چهره پاک رسول مهر از خشونت است ! ... وضع ممالک اسلامی امروزه بنحوی است که ... حتی در این روز شادی اهل زمین و آسمان باید , حال ؛ با تاسف و ضمن عذرخواهی از محضر شریف رسول الله (ص ) از ... اوضاع ... گفت !...

... امروزه تخم و ترکه های اموی و پیروان فکری ابن تیمیه حرانی - که از خبیث ترین چهره های پرنفاق و چرکین دل ترین ناس به اهل بیت رسول مکرم اسلام بودند - با قدرت و پول آل سعود و دیگر عروسکهای کوکی منطقه که همان شیوخ ناپاک سرزمینهای عربی باشند با عروسک گردانی سران صهیونیسم ؛ شخصیت پاک رسول مهرپرور اسلام را نشانه گرفته و سعی وافری در ترسیم چهره ای خشن و ضد منطق و مدارا و گفتگو از حضرتش و آیین سراسر مردمی وی دارند ! ...

همیشه از دشمنی بدخواهان گفتن دردی را دوا نخواهد کرد ! اما از محدودیت ها و معذوریتهای خویش و عدم اقناع حداکثری یا لااقل لازم نیروهای داخلی و " دشمنیاری " خودمان علیرغم خیرخواهی هایی که داریم , بعضا غافلیم ... ازجزم اندیشی ها و سبک مغزی های موجود در بین ما که هیچ گفتمانی را و هیچ نگرشی را بغیر از آنچه که خود ما بدان رسیده ایم , برنتافته و حتی مجال طرح آنرا نیز نداده ؛ و بسیاری از کژی و کاستی های داخلی دیگر که خارج از حد تصور هم هست - بخصوص زمانیکه احصاء شوند - و ... غفلت داریم و بهمین جهت بهانه لازم را برای تسهیل اجرای نقشه های شوم بدخواهان فراهم کرده و میکنیم !

نوع گفتمان بسیاری از ماها و تاکید افراطی و آشکار بخصوص - تاکید میکنم - آشکارا و علنی ؛ بر برخورد حداکثری با دشمنان که بعضا از سر جوش آمدن رگ غیرت هم میباشد ؛ نه تنها همیشه کارکردی مطلوب نداشته بلکه نشانه عدم درک درست از توانایی دشمن ( و دشمنان بسیار ) و نیز فاصله داشتن از کیاست و هوش سیاسی لازم در برخورد متناسب با زمان و مکان - بعنوان کلیدی ترین عوامل ذیمدخل در هر سیاست - میباشد !

بر این سیاهه یا سرتیتر کلی باید بسیاری از عیب و اشکالهای دیگر را نیز افزود که این مختصر در صدد طرح موسع آن نیست! ... بنام دین پاک و سمهه و سهله اسلام که مروج مهر و صلح و دوستی و آیین منطبق با منطق و فطرت بشر است , انواع و اقسام قتلها و کشت و کشتارها و جنایت و تجاوز و وحشی گری و ... در حال عمل و اجراست که قطعا موجبات نفرت جهانیان را به این آیین پاک فراهم کرده و خدا آنروز را نیاورد که عده ای روی آنرا نداشته باشند تا با سربلندی نتوانند اعلام کنند که مسلمان هستند !!! سران بیغرض مذهبی اهل تسنن در اینجا وظیفه بزرگ زمانی دارند والا مجاز نیستند و اجازه داده نخواهد شد به آنان که روز داوری حتی آن رسول مهربان نگاهی بدانها کند چه برسد بشفاعت ... !


... فرزندانم را سفارش میکنم که سیمای پیامبر(ص) را ابتدا از قرآن کریم و نیز منظر اهل بیت پاکش ببنید ... آنطوری که حضرت مادر سلام الله و بنحوی که امیرالمومنین (ع) از او گفته اند , سنتش را و سیمایش را ببینید ...

در قرآن کریم بگردید که درباره ارسال رسل بخصوص رسالت پیامبر ختمی مرتبت چه فرمود : ...

« و لقد بعثنا فی كل امه رسولاً ان اعبد والله و اجتنبوا الطاغوت فمنهم من هدی الله و منهم من حقت علیه الظلاله....» ( 03 )
(ما در هر امتی پیامبری برانگیختیم تا به آنان بگوید خدا را بپرستید و از پرستش غیر خدا- طاغوت – خودداری كنید. گروهی هدایت یافتند و گروه دیگر – از طریق عناد و لجاج – شایسته گمراهی و ضلالت شدند.)
...
« والی مدین اخاهم شعیبا فقال یا قوم اعبدوالله و ارجو الیوم الآخر» (04)
(و به سوی اهل مدین فرستادیم برادرشان شعیب را پس به امت خود گفت: خدا را بپرستید و به روز قیامت امیدوار باشید.)
...
« كان الناس امه واحده فبعث الله النبیین مبشرین و انزل معهم الكتاب باالحق لیحكم بین الناس فیها اختلفوا فیه و مااختلف فیه الا الذین اوتوه من بعد ما جائتهم البینات بعیاً بینهم فهدی الله الذین آمنوا لما اختلفوا فیه من الحق باذنه والله یهدی من یشاء الی صراط مستقیم » (05)
«مردم یك دسته بیش نبودند (و در میان آنان اختلافی وجود نداشت و آنگاه كه در میان آنان اختلاف پدید آمد) خدا پیامبران نوید دهنده و بیم دهنده خود را برانگیخت و همراه آنان كتاب را به حق فرو فرستاد تا در میان مردم در آنچه كه اختلاف كرده بودند داوری كنند. (افراد مؤمن به داوری پیامبران گردن نهاده و آن را پذیرفتند) ولی گروهی از آنان پس از روشن شدن سیمای حقیقت، به خاطر فتنهگری و تجاوز به حقوق دیگران، اختلاف كردند. خدا به اذن و مشیت خود افراد باایمان را به حقیقت چیزی كه اختلاف كرده بودند، هدایت كرد. خدا هركس را كه بخواهد به صراط مستقیم هدایت میكند.»

... این آیه از کلام الهی در یک بخش از سخنان مولا علی (ع) در خطبه اول نهج البلاغه که درخصوص بعثت میباشد مورد استناد قرار گرفته است ...

... در جایی خود پیامبر اكرم فرمودند:« ولا بعث الله نبیاً ولا رسولاً حتی یستكمل العقل و یكون عقله افضل من جمیع عقول امته»
(خداوند هیچ پیامبر و رسولی را برنیانگیخت جز این كه خردها را تكمیل نماید- عقول را به كمال رساند – و از این نظر باید خرد او از عقول امت وی بالاتر باشد.)

در همین باره ام ابیها حضرت فاطمه سلام الله علیه سخنانی دارد که ... :
« پروردگار بزرگ، به پایان همه کارها دانا بود و بر دگرگونی های روزگاردر محیط بینا و به سرنوشت هر چیزی آشنا.
محمد صلی الله علیه و آله را برانگیخت تا کار خود را به اتمام و آنچه را مقدر ساخته به انجام رساند.
پیغمبر که درود خدا بر او باد، دید که هر فرقه ای دینی گزیده و هرگروه در روشنایی شعله ای خزیده و هر دسته به بتی نماز برده و همگان یاد خدایی را که می شناسند از خاطر سترده اند.
پس خدای بزرگ تاریکی ها را به نور محمد روشن ساخت و دل ها را از تیرگی کفر بپرداخت و پرده هایی را که بر دیده ها افتاده بود، به یکسو انداخت
.» ...

در نهج البلاغه در خطبه اول باید باشد حضرت مولا (ع) درباره بعثت مطالبی را فرمود ... :

« خداوند، پیامبر اسلام را هشدار دهنده جهانیان مبعوث فرمود تا امین وحی الهی باشد.
آن گاه که شما ملت عرب، بدترین دین را داشتید و در بدترین خانه زندگی می کردید و میان غارها، سنگ های خشن و مارهای سمّی خطرناک و فاقد شنوایی، به سر می بردید.
آب های آلوده می نوشیدید و غذاهای گلو آزار می خوردید.
خون یکدیگر را می ریختید و پیوند خویشاوندی را می بریدید.
بت ها میان شما پرستش می شد و مفاسد و گناهان شما را فرا گرفته بود.
خدا، پیامبر اسلام را زمانی فرستاد که مردم در فتنه ها گرفتار شده، رشته های دین پاره شده و ستون های ایمان و یقین ناپایدار بود.
... راه رهایی دشوار می نمود و پناه گاهی وجود نداشت.
چراغ هدایت، بی نور شده و کوردلی همگان را فرا گرفته بود.
خدای رحمان معصیت می شد و شیطان یاری می گردید.
ملت ها در خواب عمیقی فرو خفته بودند.
فتنه و فساد، جهان را فرا گرفته بود.
اعمال زشت رواج یافته بود.
آتش جنگ همه جا زبانه می کشید و دنیا، بی نور و پر از مکر و فریب گشته بود.
هوا و هوس بر مردم چیره شده بود. ...
نادانی های جاهلیت، پست و خوارشان کرده بود و در امور زندگی سرگردان بودند و بلای جهل و نادانی دامن گیرشان بود ...
میوه درخت جاهلیت فتنه و آشوب و غذای مردمش مردار گندیده، لباس زیرینشان ترس و وحشت و لباس رویینشان شمشیر بود.
آب حیات انسانی در زمین فرو رفته بود و منارهای هدایت، کهنه و فرسوده شده و پرچم های گمراهی و تیره بختی آشکار گردیده بود
»
...
خداوند، حضرت محمد را به حق برانگیخت تا بندگان خود را از پرستش دروغین بت ها رهایی بخشد و به پرستش خود راهنمایی کند و آنان را از پیروی شیطان نجات دهد و به اطاعت خود کشاند.
پس خداوند، رسولان خود را در میان مردم برانگیخت و پیامبرانش را پیاپی به سوی آنها فرستاد تا از مردم ادای عهد و پیمان فطرتی را که با پروردگارشان بسته بودند، بخواهند و نعمت فراموش شده او را به ایشان یادآوری کنند و با تبلیغ دلایل روشن، وظیفه رسالت را انجام دهند و نیروی عقل های مردم را که زیر غبار کفر و شرک و گمراهی پنهان شده بود، برانگیزانند و به کار اندازند و آیات بزرگ الهی را به ایشان بنمایانند.
خدای سبحان برای وفای به وعده خود و کامل گردانیدن دوران نبوت، حضرت محمد را مبعوث کرد؛ پیامبری که از همه پیامبران، پیمان پذیرش نبوت او را گرفته بود. نشانه های او شهرت داشت. و تولدش بر همه مبارک بود
.
...

چون ایرانی هستیم باید بگویم که ... از حضرت ثامن الحجج امام رضا (ع) در خصوص موضوع مطلبی نقلست که فرمود :
« چون در میان مردم كسی كه مصالح بندگان را بشناسد وجود نداشت و خدا هم والاتر از آن است كه دیده شود، و مردم نیز توانایی ادراك خدا را به صورت حسی ندارند، چارهای نبود جز این كه رسولی اعزام كند تا امر و نهی خدا را به آنان ابلاغ نماید و آنان را برآنچه كه ضامن منافع و دفعكننده زیانهاست آشنا سازد.
زیرا در میان مردم كسیكه این نوع نیازمندیها را بشناسد وجود نداشت.
اگر معرفت و شناسایی پیامبران و یا اطاعت آنان از نظر عقل واجب نباشد، آمدن پیامبر برای مردم نفعی نخواهد داشت و خلائی را پر نخواهد كرد بلكه برانگیخته شدن او كاری بیهوده و فاقد سود و صلاح است.
و این كار از ساحت خداوند حكیم كه آفرینش هر موجودی را به اتقان آفریده به دور است».
...
در نهایت من اگر بجای شما فرصت و مجال بیشتری داشتم در منابع اصیل میگشتم و معارف بالا بلندی را پیدا و بررسی و تجزیه و تحلیل و حسب مورد نقل میکردم . در آیات مصحف شریف و نیز در روایات و کلام ائمه و اولیاء الهی سرشار از مطالب مهم درخصوص این موضوع - و موضوعات محوری دیگر - میباشد ... !
...
خداوند روح سعدی را قرین رحمت همیشگی خویش فرماید چقدر این غزل او در دل من می نشیند که :

ماه فرو ماند از جمال محمّد
سرو نباشد به اعتدال محمّد
قدر فلک را کمال و منزلتی نیست
در نظر قدر با کمال محمّد
وعده دیدارِ هرکسی به قیامت
لیله «اسرا» شب وصال محمّد
آدم و نوح و خلیل و موسی و عیسی
آمده مجموع، در ظِلال محمّد
عرصه گیتی مجال همّت او نیست
روز قیامت نگر مجال محمّد
و آن همه پیرایه بسته جنّت فردوس
بو که قبولش کند، بلال محمّد
همچو زمین خواهد آسمان که بیفتد
تا بدهد بوسه بر نِعال محمّد
شمس و قمر در زمین حشر نتابد
پیش دو ابروی چون هلال محمّد
چشم مرا، تا به خواب دید جمالش
خواب نمی گیرد از خیال محمّد
سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی
عشق محمّد بس است و آل محمّد

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: پنجشنبه 16 ارديبهشت 1395 ساعت: 13:11

استاد شهید آیتالله سید محمد باقر صدر:
«… بنابراین تا به حال به این نتیجه رسیدیم که شکوفایی رابطه انسان و طبیعت با مقدار ظلم و ستم در جامعه نسبتی معکوس و با میزان عدل و دادگری در جامعه نسبتی مستقیم دارد.
شهید آیتالله سید محمد باقر صدر

جامعه فرعونی، تکه تکه و پراکنده است و قابلیتها، نیروها و امکانات خود را از دست میدهد و به همین سبب، آسمان نزولات و زمین، برکات خود را از آن دریغ میکند.

اما جامعه عادلانه بهکلی برعکس است. در این جامعه همه قابلیتها، اتحاد یافته، فرصتها و امکانات بهطور مساوی تقسیم میشوند.


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: چهارشنبه 15 ارديبهشت 1395 ساعت: 18:39

... با مثال کشاورز آغاز میکنیم.
زمانی که کشاورز مقدار زیادی گندم میخواهد، باید از مقدار کمی گندم چشم بپوشد.
او از آنها به عنوان بذر استفاده و آنها را زیر زمین دفن میکند، به این امید که آنچه را زیر زمین دفن کرده و از آن گذشته است، پس از مدتی به مقدار فراوانی گندم تبدیل شود.
امام موسی صدر
در این صورت کشاورز به « برّ» رسیده است. یعنی به صدها کیلوگرم گندم رسیده است؛ اما تنها پس از آنکه بخش کمی از گندمی را که دوست داشت، انفاق کرد.

همینطور کسی که مشغول کار و تجارت است اگر خطر نکند و سرمایهی خویش را در معرض خطر قرار ندهد، به سود نخواهد رسید. همینطور دانشجو اگر بخواهد به درجاتی از علم و فرهنگ دست یابد باید شبزندهداری کند، سختی بکشد، سفر کند و متحمل فشار شود تا آنچه خوانده حفظ کند و در محفوظات خویش نیز اندیشه کند تا فرهیخته و کامل شود. بنابراین، انسان برای این که در زمینههای علمی، تجاری و کشاورزی به تکامل برسد ناگزیر از قربانی کردن است.


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: چهارشنبه 15 ارديبهشت 1395 ساعت: 18:39

روستای تیلک از بخش چهاردانگه شهرستان ساری که در ضلع شمالی شهرستان در دل رشته کوههای البرز خودنمایی میکند زادگاه اجداد مادر گرامیم بانو شهربانو شفاهی تیلکی است. بهمین سبب بنوعی دلبستگی خاصی به آن دارم. مرحوم حضرت آیت الله ملا «عبدالله شریعتمدار تیلکی»، از فرزانگان مازندران، در روستا بگفته مادرم به ” گت آقا ” مشهور بوده است که البته بسیاری از قدیمی ها کراماتی را هم برای ایشان نقل میکنند...
بقیه را باکیک بر اینجا ببینید

توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: چهارشنبه 15 ارديبهشت 1395 ساعت: 18:39

حکایت شمارهٔ ۵: پارسا زادهای را نعمت بی کران از ترکه عمان به دست افتاد فسق و فجور آغاز کرد مبذّری پیشه گرفت فی الجمله نماند از سایر معاصی منکری که نکرد و مسکری که نخورد. باری به نصیحتش گفتم ای فرزند دخل آب روانست و عیش آسیای گردان یعنی خرج فراوان کردن مسلم کسی را باشد که دخل معین دارد.
گلستان,حکایت سعدی

چو دخلت نیست، خرج آهسته تر کن
که مى گویند ملاحان سرودى
اگر باران به کوهستان نبارد
به سالى دجله گردد، خشک رودى


عقل و ادب پیش گیر و لهو و لعب بگذار که چون نعمت سپری شود سختی بری و پشیمانی خوری. پسر از لذت نای و نوش این سخن در گوش نیاورد و بر قول من اعتراض کرد و گفت راحت عاجل به تشویش محنت آجلمنغص کردن خلاف رأی خردمندست:

توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: دوشنبه 13 ارديبهشت 1395 ساعت: 14:54

شما زنان باید دائماً زینب را در پیش چشم داشته باشید.
او سرور، رهبر و اسوهی زندگی شماست و اوست که حق را به شما میآموزد.
کسی که به شما میگوید اسلام، گوشهگیری و فرار است، حرف نادرست میزند.
امام موسی صدر و زینب (س)

اسلام راستین، در زینب مجسم میشود:
زینب را در دارالاماره ببینید، در برابر یزید ببینید، در جنگ ببینید. این است زن مؤمن، این است زن مسلمان.

باب ایمان در برابر شما مفتوح است. هر کدام از شما میتواند زنی مؤمن و صالح باشد.
اما چگونه میتوانیم مؤمن شویم؟…
اکنون ما در ۲۴ ساعت چه میکنیم؟
آیا برنامهی روزانهی خود را ملاحظه کردهاید؟
چگونه آن را سپری میکنیم؟
چند ساعت را صرف شکممان و خودمان میکنیم؟
چند ساعت را در راه تقویت ایمانمان صرف میکنیم؟


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: دوشنبه 13 ارديبهشت 1395 ساعت: 14:54

صفحه بندی